چه سنگین گذشت عصر بارانی ام

چه سنگین گذشت عصر بارانی ام

گویی نوازش نمی کرد، باران صورتم را

گریه ام، فریادم، تنها سکوتی بود

تا حرفهایم

در بستری از بغض بخوابند
دیدگاه ها (۲)

تاتويى درخاطرم،با ديگران بيگانه ام/با خيالت همنشين،با دوریت ...

باید بازیگر شوم،آرامش را بازی کنم...باز باید خنده را به زو...

....

...

مرثیهٔ خاموشخواننده: بی.ام.لیمیتمهندسیِ محتوا: بهرام محمدی[ب...

مرثیهٔ خاموشخواننده: بی.ام.لیمیتمهندسیِ محتوا: بهرام محمدی[ب...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹³آروم نزدیک تخت رفتم.لب‌هام می‌لرزید.ب...

# پارت چهاردهم: پیمانِ زیرِ بارانمرد که تمامِ قدرت خود را در...

# پارت سیزدهم: پیمانِ زیرِ بارانمرد که تمامِ قدرت خود را در ...

dark life = 18چند روز از آن شب جهنمی گذشته بود. ات دیگر مثل ...

سه پارتی از چان: (وقتی که هردوتون...) p2دکتر: آروم باشید لطف...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۴

از ترس تا اعتمادpart: 8 مد...

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:②پدرِ ربکا با صدایی که از ته چاه میومد درخوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط