وقت هایی هست که جا می مانی پشت در های بسته، پشت دیوار های

وقت هایی هست که جا می مانی پشت در های بسته، پشت دیوار های سنگی در فصلی سرد و سیاه و تاریک. وقت هایی هست که تنهایی، ابری می شود و تمام آسمان دلت را می پوشاند. که بی قراری موریانه ای می شود و ذره ذره آرامش دقیقه هایت را می جود. که انگار تمام آرزو هایت را می بین که نقش بر آب شده اند و تو مانده ای در دل یک مرداب راکد. وقت هایی هست که کشتی امیدت به گل می نشیند و وجب به وجب آب از سرت می گذرد. که هر چقدر هم چشم هایت را می شویی جز دریغ و حسرت و غم های ته نشین شده در نگاهت چیزی نمی بینی. آن موقع است که باید گوشه ای بنشینی و دلت را گرم کنی به صبوری. باید صبوری کنی تا یا در ها باز شود و دیوار ها بریزند، یا راهی، نوری پیدا کنی و باز از نو زندگی کنی. فقط کمی صبر، کمی تحمل. دیر یا زود می گذرند فصل های سرد...
دیدگاه ها (۱)

نمی دونم خوبه یا بد. اینکه عادت داشته باشی تمام یادگاری هات ...

من آماده ام. آماده برای متوقف کردن ساعت ها و خواباندن خاطرات...

در زندگی اتفاق هایی هست که اصلاً رخ می دهد تا تو چیز هایی را...

نه گل صد برگ دارم که پر پر کنم و نه سکه ای زمین می اندازم که...

از اینکه مردم با تعجب و کنجکاوی به من زل میزنند و زیر لب زمز...

از اینکه مردم با تعجب و کنجکاوی به من زل میزنند و زیر لب زمز...

- شعر تویی و من شآعرَت . .در خیالات خودم ، در زیر بارانی که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط