دیر شدہ ، مے دانم !

دیر شدہ ، مے دانم !
باید بیایم
باران را در چشم هایت
بند بیاورم ؛

بہ قلبت نفوذ ڪنم و
خاطرہ ے سالها تنهایے ات را
پاڪ ڪنم!

باید هر چہ عشق دارم
بہ پایت بریزم
بعد از تو
هیچ حسّے بہ دردِ من نخواهد خورد...
دیدگاه ها (۱)

الهیای نام توشیرینای ذات تودیرینخوشم که معبودم توییخرسندم که...

با پدرم جدول حل میکردم که گفتم:نوشته دوست،عشق،محبتچهار حرفیه...

تقصیر خودم نیست اگر غرق تو بودم/یا اینکه شدی باعث آرام وجودم...

یادت باشه...انسان هایی هستندکه دیوار بلندت را می بینندولی به...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستن(فصل۲)

#برای چشمانی که روزگاری دنیای من بود…این چشم‌ها… چقدر دوستشا...

مرثیهٔ خاموشخواننده: بی.ام.لیمیتمهندسیِ محتوا: بهرام محمدی[ب...

مرثیهٔ خاموشخواننده: بی.ام.لیمیتمهندسیِ محتوا: بهرام محمدی[ب...

⁰⁰ : ⁰⁰⁰⁵`⁰⁶`⁰²..گویا قلم در دستانم قلم شده و افکارم در انبو...

عاشقانه های شبنم

پارت⁵که یهو خورد زمین و یوری دوباره گریش گرفت ، ات صورت یوری...

لابلای تمام خستگی‌هایتیڪی هستڪه حضورش شبیه باران استنه می‌پر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط