نه دلت با ما بود، نه گذاشتی دلی واسه ما بمونه!

نه دلت با ما بود، نه گذاشتی دلی واسه ما بمونه!
راه نیومدی باهامون، ما هم که از بس دوییدیم دنبالت جون تو پاهامون نموند.
اون چشای روشنت نه ما رو دیدن،
نه گذاشتن ما جز صاحابشون کسی رو ببینیم.
دستامونم که اصن هیچی حالیشون نیست و جز اون دو تا دستِ لامروّتت هر چیزیو پس میزنن.
اصن یه جورِ ناجوری شدیم، تنهاییم ولی هر جا میریم باهامونی.
انگار یهویی رفتنت جون به سرمون کرده که قصد نداریم حالا حالاها جونمونو تحویل بدیم، یا داغیم و هنوز حالیمون نیست.
نه موندنی بودی و نه گذاشتی ما هم مثلِ بقیه ی آدما حداقلش ی ذره واسه خودمون زیرِ پوستِ کوفتیمون که از نبودنت سوخته، بمونیم..

به قول #افشین_یداللهی: " مرا خسته کردی و خود خسته رفتی
سفرکرده، با خانه ی من چه کردی"

حالا هم یجوری آوار شدیم رو خودمون که از هیچ زلزله و طوفانی باکمون نیست.
مَخلَصِ کلام، فدای سرت همه ی نبودنای تو و نشدنا و نتونستنای من.
فدای اون انحنایِ لبخندت تموم
در به دری هایِ من.
ولی قشنگ ترین بی انصافِ دنیا،
لا اقل بیا و به این جماعت بگو واسه خاطرِ توئه که اینجوری شدیم، که آباد بودیم یه روزی و الان خرابه شدیم..
بیا و بگو که این خراب شده صاحاب داره.. #عادل_رستمکلایی
دیدگاه ها (۱)

My friend ♡:) part. 24.جیمین.. خاک توسرت.. اروم همشون نشستن ...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:³....

رمان عشق ممنوع

پارت: 15 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*تو چشم‌هام زل زد و خیلی آر...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 3لیویا ويومينهو : رس...

زمرد های صورتی پارت ¹²دامیان اومد بالا و اونا رو تو اون وضعی...

Novel panleo ♡ #part⁶³ ♡『 leoreza 』نگاه عاجزانه اش رو بهم دو...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p26ویو  اترسیده بودیم عم...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part⁴" توصیف در یک جمله:آغازِ یک صبحِ عاشقانه"...

۸۵ لایک و ۴ فالو و ۱۰۰ کام و ۳۰ بازنشرpart : 42chapter : 2اف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط