وقتی که دیگر نبود

وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی که او تمام شد
من آغاز کردم
چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن
دیدگاه ها (۵)

خدایا به من زیستنی عطا کنکه در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای...

اگر تنهاترین تنهاها شوم باز خدا هست.او جانشین همه نداشتن هاس...

اشک ها و خاطرات مه آلود وبی پیرایگی سخنانم را ببخشیدمسیح نبو...

در هیاهوی زندگی دریافتمچه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من ...

غصه من:(.......)

« هم عشقمی هم رفیقمی »روایتِ رابطه ای ست که در آن عشق فقط به...

وقتی بهمون میگم «بیبی»و ما همونطور که دوتامون روی تختیم و می...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 4«ویو ا.ت»کلیدو انداختم و وارد خونه شدم.لباسمو با ی...

چند پارتی

وقتی بهمون میگم «بیبی»و ما همونطور که دوتامون روی تختیم و می...

سرنوشت(ویو رایا)شوگا رفت سمت اتاق و کت‌ش رو درآورد.روی دستش ...

رمان : آیدل من پارت :«اخر»ویو «جونگکوک»کنسرت تموم شد .... می...

پارت ۱۰صبح، جونگکوک یک کیف جلوی من گذاشت._لباس بردار.متعجب ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط