دری که با کلید آن تورا شناختم هرگز نخواهم بست .

دری که با کلید آن تورا شناختم هرگز نخواهم بست .


حتی اگر تمام عاقلان دنیا مرا به جرم دارزدن عقل از پنجره احساس پای میز محاکمه ببرند .


به جرات میگویم خیلی پر رنگ تر از دوست داشتن تورا دوست دارم .
دیدگاه ها (۵)

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش دوم_سوروس_از پله های کلاس پیشگویی پایین می...

پارت چهاردهم: کاغذهایِ پاره‌وپورهلیها به اتاقش پناه برد و در...

قسمت ۲ | پرونده‌ای که نباید باز می‌شدتهیونگ با اخم از اتاق ر...

پارت ۱۰آن شب، نخوابیدم. عکسِ پدرم را بارها و بارها نگاه کردم...

پارت: 8 (بخش2) صدها هزار نفر آدم پولدارتر و وصل‌تر از ما دار...

معامله p4جونگ‌کوک ناگهان احساس کرد گرمای عجیبی در گردنش پیچی...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۲: سکوتِ سردِ پاریسهواپیمای اختص...

✦ اولین گناه ✦فصل چهارم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت اول---پای...

امروز تولد بینیه:)):چانگبین عزیزم تولدت مبارک… 🤍نمی‌دونم چطو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط