یکی یه پست گذاشته بود"دیروزبرادرزادم زدزیرگریه واسش تبلت

یکی یه پست گذاشته بود"دیروزبرادرزادم زدزیرگریه واسش تبلت خریدن!من یادمه بچه بودم سه ماه گریه کردم تااینکه بابام راضی شدواسم ازاین شمشیرپلاستیکیابخره تهشم باهمون تنبیه میشدم!"
اشک توچشام جمع شد اصن!ازبس خندیدم!
دیدگاه ها (۴)

تا وقتی قلبمان بیدار بشود

True Love③①ا/ت: تهیونگتهیونگ: جانما/ت: من الان لباسی ندارم ه...

پشتِ دیوارِ سردتدو هفته گذشته بود.دو هفته‌ای که توی اون، من ...

فیک تهیونگ

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت ۳۷ویو کایاـ ماشین...

پارت بیست‌وسوم: طنینِ ابدی 💍 (پایان)[ظهر — گوشه‌ی آرام گالری...

dark life =32یک هفته از اون شب کابوس‌وار گذشته بود. یک هفته ...

part:۸

Anya x Damianپارت۵۶

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①①_بخش دوم_کی اشک هایم جاری شد؟ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط