🪐✨____________________🪐✨
🪐✨____________________🪐✨
ساشا: این ... این یک جسده ناکووو
ناکو : این.. این از کیاینجاست
ساشا:ن..نمیدنم
ساشا: زنگ بزن پلیس ناکو
ناکو : باشه الان زنگ میزنم
۲۰ دقیقه بعد بعد اومدن پلیس *
🗣: باید جسد از خاک در بیاریم پارچش پاره کنیم ببینیم چند وقت اینجاست
دراوردن*
باز کردن *
ساشا میره جلو *
ساشا: این ... این مامانهه *چشماش اشکی میشه *
به یاد اوردن خاطرات *
صدای شکستن شیشه ها *
ساشا: ماما چی چده چلا بابا انقدر ناناحته ؟
مامان : چیزی نیست دخترم من میرم بیرون هرچی هم که شد بیرون نیا باشه
ساشا: باچه
صدای جیغ *
داد *
گریه ساشا*
خوابیدن ساشا*
فردای اون روز *
ساشا: مامان تجاس
از پله ها پایین میره *
ساشا: بابا ماما کو ؟
بابا: مامانت رفته
ساشا: با چشمای اشکی * توجا ؟
بابا : تو اسمون مامانت مرده بچه جون برو سر منو نخور *داد*
ساشا فرار میکنه بالا * گریه *
یک هفته بعد *
اروم از پله ها پایین میاد *
میره دم در*
باباش : ولم کنید من کاری نکردم
ساشا: گریه دویدن * بابا رو ول چنید .....
زمان حال*
ساشا : چرا چرا صورتش هنوز هست مگه نباید تج..تجزیه میشد ؟
🗣: نمیدونم فعلا باید بره پزشکی قانونی
۳۰ دقیقه بعد *
ساشا و ناکو داخل ماشین *
ذهن ناکو *
چقدر ساکت میدونم صحنه بدی دیده انگار خیلی حالش بده
ناکو : ساشا امروز بیا خونه من
ساشا: نه زحمت نمیدم
ناکو : زحمت چی بیا دیگه
ساشا : باشه
ادامه دارد .....
ساشا: این ... این یک جسده ناکووو
ناکو : این.. این از کیاینجاست
ساشا:ن..نمیدنم
ساشا: زنگ بزن پلیس ناکو
ناکو : باشه الان زنگ میزنم
۲۰ دقیقه بعد بعد اومدن پلیس *
🗣: باید جسد از خاک در بیاریم پارچش پاره کنیم ببینیم چند وقت اینجاست
دراوردن*
باز کردن *
ساشا میره جلو *
ساشا: این ... این مامانهه *چشماش اشکی میشه *
به یاد اوردن خاطرات *
صدای شکستن شیشه ها *
ساشا: ماما چی چده چلا بابا انقدر ناناحته ؟
مامان : چیزی نیست دخترم من میرم بیرون هرچی هم که شد بیرون نیا باشه
ساشا: باچه
صدای جیغ *
داد *
گریه ساشا*
خوابیدن ساشا*
فردای اون روز *
ساشا: مامان تجاس
از پله ها پایین میره *
ساشا: بابا ماما کو ؟
بابا: مامانت رفته
ساشا: با چشمای اشکی * توجا ؟
بابا : تو اسمون مامانت مرده بچه جون برو سر منو نخور *داد*
ساشا فرار میکنه بالا * گریه *
یک هفته بعد *
اروم از پله ها پایین میاد *
میره دم در*
باباش : ولم کنید من کاری نکردم
ساشا: گریه دویدن * بابا رو ول چنید .....
زمان حال*
ساشا : چرا چرا صورتش هنوز هست مگه نباید تج..تجزیه میشد ؟
🗣: نمیدونم فعلا باید بره پزشکی قانونی
۳۰ دقیقه بعد *
ساشا و ناکو داخل ماشین *
ذهن ناکو *
چقدر ساکت میدونم صحنه بدی دیده انگار خیلی حالش بده
ناکو : ساشا امروز بیا خونه من
ساشا: نه زحمت نمیدم
ناکو : زحمت چی بیا دیگه
ساشا : باشه
ادامه دارد .....
- ۲.۳k
- ۲۹ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط