فقط اسمی به جا مانده، از آنچه بودم و هستم

فقط اسمی به جا مانده، از آنچه بودم و هستم
دلم چون دفترم خالی، قلم خشکیده در دستم
گره افتاده در کارم، به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن، چه راهی پیش رو دارم
رفیقان یک به یک رفتند، مرا با خود رها کردند،
همه خود درد من بودند، گمان کردم که همدردند …!
دیدگاه ها (۹)

اهالیتی العرب یستاهلون😙

گآهی دِلــَت نــِمیخوآهــَد . . . دیــروز رآ بِه یآد بــیآوَ...

تنهایی یعنی یه وقتهایی هست میبینی فقط خودتی و خودت! رفیق دار...

ایی والله😡 😡

آرزوی دیدارت را دارم.. پارت 45["ویو سلین"]و بعد از پنج سال.....

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

پارت ۳ راز ستارۀ درخشان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط