فیک (نباید) پارت ۵

فیک (نباید) پارت ۵
.
.
.
+ خب حالا، اون نیشتو جمع کن
÷ خب اهم باشه (یه قیافه ی جدی گرفت)
ا.ت تو ذهنش: (با اون قیافه ی جدیش خندم گرفتو زدم زیر خنده)
جونگ کوک ویو
با اون حرف ا.ت قیافه ی جدی گرفتم و یهو دیدم زد زیر خنده
+ خب (خودشو جمع کرد) نمیخوای زن آیندتو از صندلی باز کنی
÷ اوممممم فک نکنم
+ هااااا؟
÷ میدونستی خیلی کیوت میشی وقتی عصبی هستی و اینکه شوخی کردم
(بلند شد بازش کرد)
+ خب
÷ خب
+ خب به جمالت
÷ آها اممم چیکار کنیم
+ داداش تو منو گرفتی نمیزاری برم بعد خودت میای میگی چیکار کنیم
÷ چی گفتی؟(عصبی)
+ گفتم تو منو گرفتی نمیزاری برم بعد خودت میای میگی چیکار کنیم
÷ نه کلمه ی اولش
+ داداش؟
÷ الان یه داداشی نشونت بدم(پوزخند)
کوک شروع میکنه به قلقلک دادن ا.ت
+ باشه باشه غلط کردم (در حال جان دادن)
(کوک ولش کرد)
÷ خب بریم خونه ی من
+ ب...باشه
÷ چیه چرا ترسیدی کاریت ندارم(خنده)
.
.
.
.
.
شرطا
۱۵ لایک
۳۰ کامنت
۲۶ فالور
دیدگاه ها (۱۶)

بنر جدید...زود شرطارو برسونید که بزارم

این متنو کپی کن و اسمتو جزو اسمای زیر بزار و منتشر کن یه تا ...

فیک (نباید) پارت۴...یه نفر یه دستمال گذاشت رو دهنم و...سیاهی...

فیک (نباید) پارت ۳...جونگ کوک ویوخواهر ا.تو دزدیده بودم و شم...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

P⁴زمان همه چیز را تغییر می‌دهد ویو ا/تچند دقیقه بعد دوباره ر...

ویوی کوک از اون روز به بعد تصمیم داشتم که ا. ت رو خونه تنها ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط