ماه بالای سر آبادی است

ماه بالای سر آبادی است
اهل آبادی در خواب
روی این مهتابی خشت غربت را می بویم
باغ همسایه چراغش روشن
من چراغم خاموش ماه تابیده به بشقاب خیار به لب کوزه آب
غوک ها می خوانند
مرغ حق هم گاهی
کوه نزدیک من است : پشت افراها سنجد ها
وبیابان پیداست
سنگ ها پیدا نیست گلچه ها پیدا نیست
سایه های از دور مثل تنهایی آب مثل آواز خدا پیداست
نیمه شب باید باشد
دب کبر آن است : دو وجب بالاتر از بام
آسمان آبی نیست روز آبی بود
یاد من باشد فردا بروم باغ حسن گوجه و قیسی بخرم
یاد من باشد فردا لب حوض طرحی از بزها بردارم
طرحی از جارو ها و سایه هاشان در آب
یاد من باشد هر چه پروانه که می افتد در آب زود از آب درآرم
یاد من باشد کاری نکنم که به قانون زمین بر بخورد
یادمن باشد تنها هستم
ماه بالای سر تنهایی است

"سهراب سپهری"
دیدگاه ها (۱)

پا بـــه پای کــــودکی هــایــــم بیـــاکــفــــش هایت را به...

منم زیباکه زیبا بنده ام را دوست میدارمتو بگشا گوش دل پروردگا...

از صدای گذر آب چنان می فهممتندتر از آب روان عمر روان می گذرد...

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می‎کندبلبل شوقم هوای نغمه‎خوانی می...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

آرت مخصوص خودم این آرت منه این آرت رو بر اساس خودم کشیدم پس ...

Part 49کیم‌ویا.تبا احساس خفگی از خواب بیدار شدمتهیونگ محکم ب...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت15ویو اتبوی ضد...

ماه بالای سر آبادی است ،اهل آبادی در خواب . روی این مهتابی خ...

ماه بالای سر آبادی است ،اهل آبادی در خواب . روی این مهتابی خ...

ماه بالای سر آبادی است اهل آبادی در خواب . روی این مهتابی خش...

ماه بالای سر آبادی است،اهل آبادی در خواب.روی این مهتابی، خشت...

ماه بالای سر آبادی استاهل آبادی در خوابروی این مهتابی خشت غر...

.ماه بالای سر آبادیست اهل آبادی در خوابروی این مهتابی خشت غر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط