چقدر خوشحــ ــال بود شیطــ ــان وقتے سیبــ را چیدم

چقدر خوشحــ ــال بود شیطــ ــان وقتے سیبــ را چیدم
گمان مے کرد فریب داده استــ مرا
نمے دانستــ تو پرسیده بودے :
مرا بیشتر دوستــ دارے یا ماندن در بهشــ ــتــ را
دیدگاه ها (۲)

دست هایـمان را بـهم قفـل کنیمفقط یـادت باشدکلیـد را جایـی بـ...

الان بچه هفت ساله تخت ۲نفره داره اونوقت زمان مامیذاشتنمون رو...

چقدر خوشحــ ــال بود شیطــ ــان وقتے سیبــ را چیدمگمان مے کر...

ســــر زده بیــــــاکمــــــﮯ آشفتــــگی بــــد نـیستآن وقــ...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 11 | جزئیات کوچکصبح روز بعد، ا/ت کمی زودتر از ...

پاییز از راه رسید و به روزهای بدون تو فکر میکنمبه تمام لحظات...

و این بخشی از چهره‌ی بی‌رحمانه‌ی دنیا بود که دخترک را این‌گو...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟷 | اولین نتسئول، ساعت ۷:۱۵ صبح.صدای رفت‌وآمد ماش...

بذار اون قسمت رو درست کنیم و ادامه بدیم:𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 3 | دوباره، تو و مناز آن روز، جیمین کمی متفاوت شد...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

بونتن — «آهنگی که برای مایکی خوانده شد»بار، طبق معمول، پر از...

پارت سوم | «قرار نیست برم»ا/ت گوشی را از روی میز برداشت.— چر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط