کاش

کاش
رگ خواب شعرهایم را
به دست پرستوی مهاجر چشم‌هایت نمی‌سپردم
که اینگونه بعد از پروازت
درآسمان آغوش رقیب
نبض قلبم از تپش باز بماند
و غرق بی کسی ها تنها بمانم ...

🍃🌸
امیر افشار
دیدگاه ها (۱)

نمی‌ دانم اشک به کدام راه خواهد رفتاگر می‌‌دانستمبه همان راه...

بزرگترین ثروت... داشتن کسی هست که بهتون آرامش میده... آرامش ...

گاهی رویای داشتن یه نفرانقدر واست قشنگ میشهکه بعد از اون نمی...

غم نویس نیـــــستم فقط گاهـــــيآب و هــــــــــوای دل را می...

My uncle (part 55)

وای من نمیدانستم آن چشم ها برای چه کسی است؟ نمی توانستم تصور...

رمان جونکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط