𝗥𝗲𝘃𝗲𝗻𝗴𝗲 𝗼𝗿 𝗹𝗼𝘃𝗲?

𝗥𝗲𝘃𝗲𝗻𝗴𝗲 𝗼𝗿 𝗹𝗼𝘃𝗲?
𝗖𝗵𝗮𝗽𝘁𝗲𝗿:۱
𝗣𝗮𝗿𝘁:۲۹
[ویو جنا]
کوک: اسباب بازی فروشی..میخوام برایه الیا کادو بگیرم دیکه..حالا پیاده شو
از ماشین بیروت رفت که دقیقا داشتم قکر میکردم چرا الان تو بارونوباید پیاده شم؟!
به شیشه کوبید که سری در و باز کردم و رفتم بیرون
و به سمت مغازه دوییدم
حتی نمیتونستم دستم و بالا بیارم چون دار و ندارم معلوم میشد.
وارد اسباب بازی فروشی شدیدم که تمام قطرات بارون و از خودم جدا کردم یعنی عین گربه ها خودم و تکون داد..
این همونواسباب بازی فروشی بچگیم بود
کوک: یچییزی انتخواب کن که خوب باشه..
جنا: من؟واقعا؟
جوری زوق کرده بودم که قرار اسباب بازی انتخواب کنم..که نمیشه توصیفش کرد.
جلوتر رفتم
بین قفسه ها دنبال یچییزه خوب میگشتم
ولی اتقدر اینجا خوب بود که ادم همچیو میخواست.
یه دفعه با دیدن سه خرسه بغلی که پایین خفسه ها بود رو زانو هام نشستمم
و تو دستم گرفتمشش.
جنا: وای خدا این و نگا...
کوک:... ببینم.
وقتی برگشتم دیدم جونگکوک انگار خندش گرفته بود.
خواستم بی توحهی کنم
و فقط خرس و نشونش بدم..
چقدر نرم بود.
جنا: به نظر شب نمیترسه دیگه ولی نه..مطمعنم بچه ها از این چییزا خوششون نمیاد.من اون موقعه سراغ هر چییزی میرفتم جز عروسکا
عروسک و از دستتم گرفت و گفت:
_ خو پس یچییزه دیگه انتخواب کن.
رفتم یکم دیگه گشتم ولی هیچ چییزی اندازه اون خرسه تو دلم نرفت.
با دیدن یه ست لوازم ارایشی کامل اسباب بازی ...برش داشتم.
جنا: فکر کنم از این..
یکم با دقت نگاش کردم که با. دیدن لاکایه کوچولوش دلم ضعف رفت.
جنا: وایی اینارو په کوچیکن.
اون کارتون جونگکوک از دستم گرفت و گفت:
_ هوا سرده برو تو ماشین تا بیام.
حرفش و گوش دادم رفتم.
تو ماشین نشسته بودم که با یه پاکت بزرگ امد و پشت صندلی گذاشت.
وقتی امد جلو نشست یه پاکت گزاشت رو پاهام.
با تعجب نگاه کردم.
[ویو جونگکوک]
وقتی دیدم عین بچه ها تو قفسه ها میگرده خیلی خوشم امد.
اینکه با اسباب بازی انقدر خوش حال می شه وعین بقیه دخترا لوس بازی در نمیاره.
و واقعا داشت با دقت انتخواب میکرد.
وقتی دیدم عین بچه ها رو پاش نشسته و به عروسک نگاه میکنه دیکه به قدری تو دلم رفت که خندم گرفته بود.
خودش اون عروسک به دلش نشسته بود ولی چون میخواست از طرف الیا نظر بده..خیلی سخت از اون دل کند
جوری که انگار ننگار سنی ازس گذشته مظلوم شده بود.
وقتی یچییزی پیدا کرد برایه الیا..
بهش گفتم بره تو ماشین و خودم براش برگشتم اون خرس و گرفتم.
___
امشب نمیتونم زیادی پارت بزارم چون درس دارم امید وارم از این دو پارت خوشتون امده باشه.
good night💤💕
دیدگاه ها (۲۵)

دوستان گل😂درسم تموم شد خیلی زودت از چییزی که فکرش و میکردمتا...

𝗥𝗲𝘃𝗲𝗻𝗴𝗲 𝗼𝗿 𝗹𝗼𝘃𝗲?𝗖𝗵𝗮𝗽𝘁𝗲𝗿:۱𝗣𝗮𝗿𝘁:۳۰[ویو جنا]من چجوری ازش قبول ...

𝗥𝗲𝘃𝗲𝗻𝗴𝗲 𝗼𝗿 𝗹𝗼𝘃𝗲?𝗖𝗵𝗮𝗽𝘁𝗲𝗿:۱𝗣𝗮𝗿𝘁:۲۸[ویو جنا]با احساس اینکه انگ...

𝗥𝗲𝘃𝗲𝗻𝗴𝗲 𝗼𝗿 𝗹𝗼𝘃𝗲?𝗖𝗵𝗮𝗽𝘁𝗲𝗿:۱𝗣𝗮𝗿𝘁:۲۷[ویو جنا]این حرفی بود که پش...

عشق در تاریکی 28.ویو 2 ساعت بعد همه در حال خوش گذرانی بودن و...

#شراب_سرخ Part:⁶⁴یه دفعه یه در وا شد و دیدم جنا بی حال بود ج...

part 17 :ویو جنا :پس امشب باید حسابی جذاب کنی ویو مایک :تا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط