میان کوچه ها رفتی، به هر بیگانه شک کردم

میان کوچه ها رفتی، به هر بیگانه شک کردم
به رفت و آمد مشکوک صاحب خانه شک کردم

چرا پس دیر کرده ؟ هان ؟ چرا آخر نمی آید ؟
تو رفتی تا که برگردی ، چه بی صبرانه شک کردم

درون باغ وقتی که به آن پروانه خندیدی
نمی دانم چه شد حتی به ان پروانه شک کردم

تو در آغوش من بودی ، صدایی ناگهان آمد
به رخت اویز و دیوار و چراغ خانه شک کردم

هم اینکه رو بروی آینه رفتی و برگشتی
به سنجاق و تل و موگیر و عطر و شانه شک کردم

تو هر جایی که خندیدی به هرکس یا که هر چیزی
من مجنون زنجیری ، من دیوانه شک کردم


*سید تقی سیدی*
دیدگاه ها (۱)

خدا وقتی نخواهد عمر دنیا سر نخواهد شدگلوی خشک صحرایی به بارا...

بله!.......اینجوریاست....o o

من حسادت می کنم حتی به تنها بودنتمن به فرد رو به رویی، لحظه ...

دلم مرد می‌خواهد نابینا خط بریل بداند فصل به فصل تنم را بخوا...

عاشقانه های شبنم

⁨⁨تو نقطه‌ضعفم را نمی‌شناختی؛ سال‌ها نگهبانش بودیاجازه بدهید...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

🩸 نیشِ نیمه‌شبقسمت اول — آن شب که جونگین پیدایت کردبارون از ...

فاصله یک لبخند تا جنون

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝒄𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 47سه روز از خبر مرگ آدرین گذشته بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط