کبریای توبــه را بشکن پشیمانی بس است

کبریای توبــه را بشکن پشیمانی بس است
از جواهر خانه ی خالی نگهبانی بس است
ترس جای عشق جولان داد و شک جای یقین
آبرو داری کــن ای زاهد! مسلمانی بس است
خلـق دل سنگ اند و من آیینه با خود می برم
بشکنیدم دوستان! دشنام پنهانی بس است
یوسف از تعـبیر خــواب مصـــریان دل ســـرد شد
هفتصد سال است می بارد! فراوانی بس است
نسل پشت نسل تنها امتحان پس می دهیم
دیگر انسانـــی نخواهد بود قربانــی بس است
بـــر سر خوان تـــو تنــــها کــــفر نعمت مــــی کنیــم
سفره ات را جمع کن ای عشق ! مهمانی بس است
دیدگاه ها (۱)

از تمام تو فقط فاصله ات سهم من استعشق وا مانده ی بی حوصله ات...

ابروکمان اگر بزند تیر تازه رابا چشم خود رقم زده تقدیر تازه ر...

ﺗﻨﮓ ﺍﺳﺖ ﺩﻟﻢ ﺟﺰ ﺗﻮ ﮐﺴﯽ ﻫﻤﺴﻔﺮﻡ ﻧﯿﺴﺖﻣﺴﺘﺎﻧﻪ ﺗﺮ ﺍﺯ ﻧﺎﺯ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺑﻪ ﺳ...

شراب چشم تو دریائی از گوارائیست..گل تبسم تو باغی از شکوفائیس...

حماسی

کبریای توبه را بشکن پشیمانی بس است،از جواهر خانه ی خالی نگهب...

کبریای توبه را بشکن پشیمانی بس استاز جواهرخانه خالی نگهبانی ...

کبریای توبه را بشکن پشیمانی بس استاز جواهرخانه خالی نگهبانی ...

شاعر فاضل نظری

کبریای توبه را بشکن پشیمانی بس است از جواهرخانه خالی نگهبانی...

کِبریایِ توبه را بشکن پشیمانی بس استاز جواهرخانه خالی نگهبان...

کبریای توبه را بشکن پشیمانی بس استاز جواهرخانه ی خالی ، نگهب...

کبریای توبه را بشکن پشیمانی بس استاز جواهرخانه خالی نگهبانی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط