با تو شادمانم...
با تو شادمانم...
برای تو می نویسم....
به دور از وزن و قافیه...
صادقانه تو را می خوانم ای بهترینم..
بی هیچ پرده پوشی سخن می گویم...
من هم انسانم و پر از حس های انسانی...
میخواهم اعتراف کنم به آرزوهایی که برای همیشه آروز می مانند
دلم میخواهد زانو بزنم و اعتراف کنم که چقدر بی نهایتی در من!
من محبت واقعی تو را می خواهم...
و خود نیز با تمام قوا سعی می کنم تمام محبتم را خالصانه در اختیارت گذارم...
من تو را همچون پروانگان دوست دارم و از عشقمان پروایی ندارم...
اما چگونه می توانم خود را از دست افکار پریشان دوری خلاص کنم..
برای تو می نویسم....
به دور از وزن و قافیه...
صادقانه تو را می خوانم ای بهترینم..
بی هیچ پرده پوشی سخن می گویم...
من هم انسانم و پر از حس های انسانی...
میخواهم اعتراف کنم به آرزوهایی که برای همیشه آروز می مانند
دلم میخواهد زانو بزنم و اعتراف کنم که چقدر بی نهایتی در من!
من محبت واقعی تو را می خواهم...
و خود نیز با تمام قوا سعی می کنم تمام محبتم را خالصانه در اختیارت گذارم...
من تو را همچون پروانگان دوست دارم و از عشقمان پروایی ندارم...
اما چگونه می توانم خود را از دست افکار پریشان دوری خلاص کنم..
- ۱.۵k
- ۱۶ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط