جمعه‌ها را باید قاب گرفت!

جمعه‌ها را باید قاب گرفت!
درست مثل همان عکس های قدیمی و خاک گرفته ی روی دیوار.
انگار جمعه ها ماندگار ترین روزهای آفرینش اند...
تلخی ها و شیرینی هایش، قاب می شود و می چسبد به دیوار خانه ی دلت. مثل لبخند های مادر بزرگ در آن عکس قدیمی. یا مثل گریه های من در آغوش مادر ، که با دیدنش در عکس های قدیمی، همیشه لبخند می زنم.جمعه ها باید کسی را داشته باشی که تو را در آغوش بکشد! جمعه ها را باید عاشقانه گذراند؛ تا غروبش دلگیرت نکند.......
دیدگاه ها (۱۰)

:نمی دانم ...شاید یک روز دلم برای پرسه های یواشکی مان روی زم...

:باید بیخیال بود گاهـــی...به زمین و زمانبه تنگ نظرانبه آنها...

:اعدامی لحظه ای مکث کرد و بوسه ای بر طناب دار زد...!دادستان ...

:دنگ..،دنگ..ساعت گیج زمان در شب عمرمی زند پی در پی زنگزهر ای...

p8جنا روی مبل کنار سویون نشسته بود و فنجان چای را در دستش گر...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۲ | «یک خاطره‌ی ...

وارث سایه ها

🖤 قفس سیاهپارت سی‌وهشتم | خانه‌ی قدیمیلانا، جونگکوک و آرین ب...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۳ | «خانه‌ای که ...

p7بعد از تماس عجیب، جنا تصمیم گرفت به خانه برگردد.تمام مسیر،...

🖤🥀 «معشوقه‌ی مخفی»𓆩 پــارت بیست‌ونهم 𓆪ماشین جلوی یک ساختمان ...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۵اتاق در سکوت فرو رفته بود.جونگو...

🦢 پارت سی‌ودوم | انتخابجنگکوک هنوز به عکس خیره بود.پدرش کنار...

به یاد همون بچه هایی که امروز به جای اینکه بشینن روی نیمکت ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط