چندپارتی&جین&
چندپارتی&جین&
وقتی:``بازیگر هستی ولی قولی که بهش داده بودی میشکنی و ....``
ات با حس حق به جانبی گفت:
+معلومه تو.. تو همیشه میخواستی همیشه سرتر از من باشی همیشه جلوی پیشرفتمو بگیری و من احمق بخاطر دوست داشتنت خودمو کنار گذاشتم
دیگه نمیخوام
جین با حالت یکم عصبی و داد جواب داد که:
_الان موفقیت تو توی اینکه با یه مرد غریبه لا*س بزنی یا حرفای عاشقانه بزنی؟ اره؟؟
+این فقط یه فیلمه و واقعیت نداره اما سودش برای من خیلی بیشتر ازیناست
جین با هالهایی از بغض توی صداش گفت:
_یعنی الان...سودرو به منو قولهایی که بهم گفتی ترجیح دادی؟
ات که متوجه بغض جین شد با دست پاچگی گفت:
+نه...منظور من این نبود ببین..
که در این لحظه با صدای هق هق بچگانهای به سمت هال خونه رفت
و با چشمای اشکی به شکل آهوی اینوجین برخورد کرد..
و اونو توی بغلش گرفت و فشرد....
+عزیزم آروم باش...آروم باش هیچی نشده
ات بعد از چند دقیقه پسرکشو آروم کرد
اینوجین:مامانی با بابایی دعوا نکنید من میترسم
+عزیزم ما اصلاً دعوا نکردیم فقط یه بحث کوچیک بود باشه؟
اینوجین:اوهم
.....
بعد از چند مین اینوجین توی بغل مامانش خوابش برد..
و ات اونو توی رخت خوابش گذاشت
و به یاد جین دوباره سمت آشپز خونه رفت
جین با حالت مظلومی پاهاشو بغل کرده بود و نشسته بود کف زمین...
ات به سمت جین رفت..
روبه روی جین زانو زد...دستشو آروم روی بازوی جین حرکت داد
+باشه.. ببخشید حق با تو بود نباید با وجود یکی مثل تو و اینوجین حتا سمت همچین فیلمی میرفتم هرجوری شده قرار داد این فیلمو لغو میکنم
_قول میدی؟
ات لبخند آرومی به بامزگی جین زد
+معلومه
_دوباره نمیشکنیش؟
+نه،نمیشکنم
جین سرشو از روی زانوش بلند کرد
+میایبریم بخوابیم؟
_اهوم
جین محکم دست ات رو گرفت
و بلند شدن
......
جین روی تخت دراز کشید..
و ات کنارش نشست..
_نوازشم کن
جین چشماشو بست
و دستای ات شروع کرد به نوازش موهای از جنس پنبهی جین
+دوست دارم...تا آخرین لحظه
و قطرهای اشک شروع کرد به لغزیدن گوشهی چشم جین...
و در آخر بوسهای نرم از طرف ات نسیب گونهی جین شد...
The END
ببخشید دیر شد😅
و لطفاً کامنت بزارید چون میخوام وضعیت نوشتنمو از زبون شما خوشگلا بشنوم... پس بکامنت فرزندم 🎀
وقتی:``بازیگر هستی ولی قولی که بهش داده بودی میشکنی و ....``
ات با حس حق به جانبی گفت:
+معلومه تو.. تو همیشه میخواستی همیشه سرتر از من باشی همیشه جلوی پیشرفتمو بگیری و من احمق بخاطر دوست داشتنت خودمو کنار گذاشتم
دیگه نمیخوام
جین با حالت یکم عصبی و داد جواب داد که:
_الان موفقیت تو توی اینکه با یه مرد غریبه لا*س بزنی یا حرفای عاشقانه بزنی؟ اره؟؟
+این فقط یه فیلمه و واقعیت نداره اما سودش برای من خیلی بیشتر ازیناست
جین با هالهایی از بغض توی صداش گفت:
_یعنی الان...سودرو به منو قولهایی که بهم گفتی ترجیح دادی؟
ات که متوجه بغض جین شد با دست پاچگی گفت:
+نه...منظور من این نبود ببین..
که در این لحظه با صدای هق هق بچگانهای به سمت هال خونه رفت
و با چشمای اشکی به شکل آهوی اینوجین برخورد کرد..
و اونو توی بغلش گرفت و فشرد....
+عزیزم آروم باش...آروم باش هیچی نشده
ات بعد از چند دقیقه پسرکشو آروم کرد
اینوجین:مامانی با بابایی دعوا نکنید من میترسم
+عزیزم ما اصلاً دعوا نکردیم فقط یه بحث کوچیک بود باشه؟
اینوجین:اوهم
.....
بعد از چند مین اینوجین توی بغل مامانش خوابش برد..
و ات اونو توی رخت خوابش گذاشت
و به یاد جین دوباره سمت آشپز خونه رفت
جین با حالت مظلومی پاهاشو بغل کرده بود و نشسته بود کف زمین...
ات به سمت جین رفت..
روبه روی جین زانو زد...دستشو آروم روی بازوی جین حرکت داد
+باشه.. ببخشید حق با تو بود نباید با وجود یکی مثل تو و اینوجین حتا سمت همچین فیلمی میرفتم هرجوری شده قرار داد این فیلمو لغو میکنم
_قول میدی؟
ات لبخند آرومی به بامزگی جین زد
+معلومه
_دوباره نمیشکنیش؟
+نه،نمیشکنم
جین سرشو از روی زانوش بلند کرد
+میایبریم بخوابیم؟
_اهوم
جین محکم دست ات رو گرفت
و بلند شدن
......
جین روی تخت دراز کشید..
و ات کنارش نشست..
_نوازشم کن
جین چشماشو بست
و دستای ات شروع کرد به نوازش موهای از جنس پنبهی جین
+دوست دارم...تا آخرین لحظه
و قطرهای اشک شروع کرد به لغزیدن گوشهی چشم جین...
و در آخر بوسهای نرم از طرف ات نسیب گونهی جین شد...
The END
ببخشید دیر شد😅
و لطفاً کامنت بزارید چون میخوام وضعیت نوشتنمو از زبون شما خوشگلا بشنوم... پس بکامنت فرزندم 🎀
- ۲.۱k
- ۲۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط