نگاهم رو عقربه گیره, سرم تکیه به دیواره...من هر شب خوابی
نگاهم رو عقربه گیره, سرم تکیه به دیواره...من هر شب خوابی میبینم که تعبیر بدی داره...روزها دلشوره میگیرم, شبهام با گریه سر میشه... جلوی آیینه که میرم, حقیقت تلخ تر میشه...
با چه آرامشی میری, قدمهاتم نمیلرزه...داری میری و میدونم , چه حسی داره این لحظه... داری میری و میدونم, بدون من نمیتونی...سرم گیج میره , میوفتم, سرت رو برنگردونی...بهم گفتی تو اون روزا همیشه عاشقش بودی, بگو عشقم من از حرفهات نمیرنجم به این زودی...
هنوز دنبال اون روزهام, ببینم شادی رو بی درد...اگه حتی دلیلش هم منو ناراحتم میکرد...بهم میگفتی که غیر از من محاله با کسی باشی, یه دنیا دشمنت باشه نمیزارم که تنها شی...
با چه آرامشی میری, قدمهاتم نمیلرزه...داری میری و میدونم , چه حسی داره این لحظه... داری میری و میدونم, بدون من نمیتونی...سرم گیج میره , میوفتم, سرت رو برنگردونی...بهم گفتی تو اون روزا همیشه عاشقش بودی, بگو عشقم من از حرفهات نمیرنجم به این زودی...
هنوز دنبال اون روزهام, ببینم شادی رو بی درد...اگه حتی دلیلش هم منو ناراحتم میکرد...بهم میگفتی که غیر از من محاله با کسی باشی, یه دنیا دشمنت باشه نمیزارم که تنها شی...
- ۲.۳k
- ۰۴ آبان ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط