بچه ها این بار نمیدونم چرا فیک رو گذاشتم

بچه ها این بار نمیدونم چرا فیک رو گذاشتم

ته ویو

رفتم پیش دختره که ازش بپرسم چند سالشه و اینجور حرفا

ته : سلام
ات :سلام,میتونم بهتون کمکی کنم.
ته(نباید الان بهش بگم پس در مورد مامانم ازش بپرس.) بله میخواستم ببینم زن که لباس آبی پوشیده باشه ندید؟
ات:نه
ته تورهنش:بزار موضوع مامانم رو براش بگم
از زبان ادمین: ات و ته فهمیدن که مامان باباشونو باهم قرار میزارن و تونستن توی رستوران پیداشون کنم
ته:ات نقشه ای داری؟ ات:آره دم گوش ته گفت
ته :آهان خب یه لحظه چیییییییییییییییی
ات : بریم؟
ته:باشه
خب بزارید نقشه ی ات رو براتون بگم قرار شد ات چاه باهم دست هم رو بگیرن و از کنار مامان باباشونو رد شم
که .....
دیدگاه ها (۰)

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۱ | آت... نظرت چی...

#عشق در نگاه او part 4ویو سالی رفتم رو تخت دراز کشیدم همش دا...

رمان آیدل پارت ۲ ویو ات امروز دیگه میخوام از مامان و بابام ا...

سلام سلام نووِلِئادارـہ با ؋ـرشتهاش حر؋ـ میزنه اوم بچها م...

پارت 15رمان🦋 عشق مدرسه ای 🦋ات: چه شرطی؟ هیونجین: ( به لبش اش...

مربی موتور سوارpart 6 ویو ات .۱ هفته وقت داشتیم برا تمرین با...

پارت شانزدهم کوک. رفتم شرکت بیبنم که این دوتا چی میگن ته. وا...

درخواستیاز نفرت تا عشقPART: 1ویو ات: با صدای مامانم از خواب ...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

پارت دوم دو پارتی هیونجین 🤍. درخواستی. ات: سلام هیونجین: سلا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط