واپس منگر دمی و در پیش مباش

واپس منگر دمی و در پیش مباش
با خویش مباش و خالی از خویش مباش

خواهی که غریق بحر توحید شوی
مشنو، منگر، میندیش، مباش
دیدگاه ها (۳۲)

من دوستدار روی خوش و موی دلکشممدهوش چشم مست و می صاف بیغشمدر...

می‌خواهم و می‌خواستمت تا نفسم بودمی‌سوختم از حسرت و عشقِ تو ...

چشمان غزل ریز تو دریاست نگو نیست بتخانه ی چشمان تو زیباست نگ...

چشم  تو شهر فرنگی ست که دیدن دارددیدمت خوب ، دلم حس پریدن دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط