✿) ظهور ازدواج (✿)
✿) ظهور ازدواج (✿)
(♡)پارت ۱۶۴(♡)
موهاي مشكي طلايي.. قد بلند هيكل روفرم و خوشگل
سلنا.. دوست دختر تقریبا سابق جیمین ترينر...
اما خودمو زدم به اون راه و جدي و محکم گفتم باید بشناسیم؟ پیاده شین لطفا... پوزخند زد و گفت اسمم سلناست این ماشین دست تو
چیکار میکنه؟
با غیض گفتم باید به شما جواب پس بدم؟ با حرص گفت اره چون من دوست دختر صاحب این
ماشینم..
لبامو محکم فشردم و سرتاپا قهوه ایش نکنم و نگم زن
جیمینم..
با نفس هاي سنگين :گفتم اولاً دوست دختر سابق.. دوماً
پیاده شو.
عصبي
گفت: تو زیر پاش نشستی که با من بهم بزنه نه؟ هرزه لعنتي خوب چشماتو باز کن من نمیذارم تو چیزی که مال رو داشته باشي.. تو هنوز منو نمیشناسي..اونقدر قدرت و ثروت و اشنا دارم که با یه اشاره به باد میدمت..خودت شرتو كم كن..
منه
با غیض پوزخند زدم و خودمو کشیدم جلو و در کنارش رو باز کردم و با نفرت و تاکید :گفتم برو پایین و هر غلطي که دوست داري بكن..
سلنا: برات گرون تموم میشه. من جات بودم خودمو از
زندگي جیمین گم و گور میکردم
الا: خوبه که جام نیستی خوش گذشت.. الآن...پایین.
عصبي پياده شد و در رو کوبید.
احمق.. فك كرده كيه؟ منو تهدید میکنه.
ماشین رو بردم داخل پارکینگ و رفتم بالا
فقط همینو کم داشتم که دوست دختر شوهرم ازم بخواد از شوهرم جدا بشم
ماشین رو بردم داخل پارکینگ و رفتم بالا فقط همینو کم داشتم که دوست دختر شوهرم ازم بخواد از
زندگیش برم بیرون. هه .. چه زندگي رويايي و شيکي..
نفسم رو شدید بیرون دادم و سعی کردم خودمو سرگرم کنم تا به الن و این دختره فک نکنم... به نظرم هر دوشون به یه اندازه احمق و پستن.
دیدنشون اعصابمو بهم میریزه..
۸ غروب بود که از بیکاری همینجوری رفتم لب پنجره تا
سركي بكشم که جیمز رو دیدم.
لبخند زدم.
با یه چیز جعبه مانند توی دستش از تاکسی پیاده شد و
اومد سمت خونه که
یه زن اومد سمتش و جلوي در باهاش مشغول صحبت شد..
گنگ اخم کردم.
يعني كيه؟
رفتم سمت ایفون و دکمه تصویرش رو زدم.
با خشم دستمو مشت کردم سلنا.. این دختره کار و زندگي نداره؟ کلاً جلوي در اينجا چادر زده؟ کنجکاوي داشت خفه ام میکرد که بفهمم چي ميگن و
میخواستم براتون نوار بزارم ولی یکی بهم گفت مسخره میشه
(♡)پارت ۱۶۴(♡)
موهاي مشكي طلايي.. قد بلند هيكل روفرم و خوشگل
سلنا.. دوست دختر تقریبا سابق جیمین ترينر...
اما خودمو زدم به اون راه و جدي و محکم گفتم باید بشناسیم؟ پیاده شین لطفا... پوزخند زد و گفت اسمم سلناست این ماشین دست تو
چیکار میکنه؟
با غیض گفتم باید به شما جواب پس بدم؟ با حرص گفت اره چون من دوست دختر صاحب این
ماشینم..
لبامو محکم فشردم و سرتاپا قهوه ایش نکنم و نگم زن
جیمینم..
با نفس هاي سنگين :گفتم اولاً دوست دختر سابق.. دوماً
پیاده شو.
عصبي
گفت: تو زیر پاش نشستی که با من بهم بزنه نه؟ هرزه لعنتي خوب چشماتو باز کن من نمیذارم تو چیزی که مال رو داشته باشي.. تو هنوز منو نمیشناسي..اونقدر قدرت و ثروت و اشنا دارم که با یه اشاره به باد میدمت..خودت شرتو كم كن..
منه
با غیض پوزخند زدم و خودمو کشیدم جلو و در کنارش رو باز کردم و با نفرت و تاکید :گفتم برو پایین و هر غلطي که دوست داري بكن..
سلنا: برات گرون تموم میشه. من جات بودم خودمو از
زندگي جیمین گم و گور میکردم
الا: خوبه که جام نیستی خوش گذشت.. الآن...پایین.
عصبي پياده شد و در رو کوبید.
احمق.. فك كرده كيه؟ منو تهدید میکنه.
ماشین رو بردم داخل پارکینگ و رفتم بالا
فقط همینو کم داشتم که دوست دختر شوهرم ازم بخواد از شوهرم جدا بشم
ماشین رو بردم داخل پارکینگ و رفتم بالا فقط همینو کم داشتم که دوست دختر شوهرم ازم بخواد از
زندگیش برم بیرون. هه .. چه زندگي رويايي و شيکي..
نفسم رو شدید بیرون دادم و سعی کردم خودمو سرگرم کنم تا به الن و این دختره فک نکنم... به نظرم هر دوشون به یه اندازه احمق و پستن.
دیدنشون اعصابمو بهم میریزه..
۸ غروب بود که از بیکاری همینجوری رفتم لب پنجره تا
سركي بكشم که جیمز رو دیدم.
لبخند زدم.
با یه چیز جعبه مانند توی دستش از تاکسی پیاده شد و
اومد سمت خونه که
یه زن اومد سمتش و جلوي در باهاش مشغول صحبت شد..
گنگ اخم کردم.
يعني كيه؟
رفتم سمت ایفون و دکمه تصویرش رو زدم.
با خشم دستمو مشت کردم سلنا.. این دختره کار و زندگي نداره؟ کلاً جلوي در اينجا چادر زده؟ کنجکاوي داشت خفه ام میکرد که بفهمم چي ميگن و
میخواستم براتون نوار بزارم ولی یکی بهم گفت مسخره میشه
- ۱۷.۳k
- ۱۵ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط