گفتم از قصه ی عشقت

گفتم از قصه ی عشقت
گِـرِهی باز کنم
به پریشانی گیـسوی تو سوگـند، نـشد

من دهان باز نکردم
که نرنجی از من
مثل زخمی که لبش باز به لبخند نشد!
دیدگاه ها (۱)

ﮔﺎﻫﯽ ﻟﺐ ﻫﺎﯼ ﺧﻨﺪﺍﻥ،ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯﭼﺸﻢ ﻫﺎﯼ ﮔﺮﯾﺎﻥ” ﺩﺭﺩ ” ﻣﯽ ﮐﺸﻨﺪ...

خیلی از دخترا هم هستن که مادی نیستنو با بی پولی کنار میان......

عاشقت بودم و این را به هزاران ترفندسعی کردم که بفــهمانم و ف...

من بد آورده‌ی دنیای پـــر از بیم و امیدنامه دادم نخوری سیب، ...

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشدکه تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نش...

فهمید!

رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد,دلشوره ی ما بود، دل آرام جها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط