به سویم با لب خشک آمدی با چشم تر رفتی

به سویم با لب خشک آمدی با چشم تر رفتی
حلالم کن که از سرچشمه ی من تشنه تر رفتی

میان دلبران پابندی مهرت سرآمد بود
چه ها دیدی که با دل آمدی اما به سر رفتی

سر و سری ست با خورشید آن چشمان روشن را
که هرچه بیشتر سویت دویدم پیشتر رفتی

تو را همشیره ی مهتاب می دانم که ماه آسا
به بالینم سر شب آمدی وقت سحر رفتی

تو با باد شمالی نسبتی داری؟ که همچون او
رسیدی بی صدا از راه دور و بی خبر رفتی

اسیرت کرده بودم فکر می کردم که عشق است این!
قفس را باز کردم دانه بگذارم که در رفتی

تو مرغ نو پری زودست جلد بام من باشی
خدا پشت و پناهت باد اگر بی من سفر رفتی...

علیرضا بدیع
. هجدهم بهمن نود و سه
دیدگاه ها (۴)

به سویم با لب خشک آمدی با چشم تر رفتیحلالم کن که از سرچشمه ی...

بنازم شیشهٔ می را ، که خوش مستانه می گریدسری خم کرده و در دا...

فریبا اسلامی

◼ ◼ ◼ ◼ ◼ ◼ ◼تسلیت به مناسبت شهادت بی بی رقیه خاتون سلام الل...

سخت ترین قسمت رفتن آدم هااونجاست که؛هیچ وقت با خودشونخاطره ه...

آنقدر دیر آمدی!! تا عاقبت پاییز شد.........!!

بفرس براش!!!!

🛑السلام علیک یا صاحب الزمان ❤️‍🩹 اللهم عجل لولیک الفرج❤️تعجی...

بفرست برای عشقت😊🫶

همه فکر میکنند عشق از یک نگاه شروع میشود؛ اما حقیقت این است ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط