برمستی من حد سزاوار زدند

برمستی من حد سزاوار زدند
با شک و یقین تهمت بسیار زدند
حلاج شدم ولی به کفرم سوگند
دلتنگ تو بودم که مرا دار زدند . . .
دیدگاه ها (۶)

عاشقانه های شبنم

نمیدانم چی باعث شد که وقتی به چشمانش نگاه کنم ضربان قلبم بال...

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

رمان دخت من

تکپارتی

چند حدیث شریف در مورد اهمیت «نگه داشتن زبان» اولیت و اولویت...

پارت ۳۲ روز بعد_ساعت ۴ و ۳۲ دقیقه عصر_تهیونگ:بعد از اینکه دو...

پارت: 11 (بخش1) **زاویه دید: زین**آفتابِ اواخر تابستان مثل ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط