رفیقم میگه: رفتم خواستگاری بابای دختره پرسید کجا کار میکن

رفیقم میگه: رفتم خواستگاری بابای دختره پرسید کجا کار میکنی؟
گفتم: شرکت اپل!
با خوشحالی پرسید دقیقا چه کاری اونجا انجام میدی؟
گفتم من که سواد درست و حسابی ندارم اونجا اون سیباشونو گاز میزنم!
دیدگاه ها (۱۴)

ایول به پشتکارت...فک کنم میخواسته بفهمه چنتا اسم توش جا میشه...

عجب رسمیه، رسم زمونهخونه‌ مون عیدا، پر از مهمونهمیرن مهمونا،...

یارو دم مرگ بود بهش ميگن 1000٠0 ميليون برنده شدي باهاش چيكار...

از یه نی نی می پرسن عشق یعنی چی؟میگه: عخش یعنی بزالی کسی که ...

part ۷

پارت هدیه🎁part 45شوگا گفت بیا به هم برگردیملارا بدون معطلی گ...

ادامه ترجمه لایو ویورس امروز تهیونگ وجونگ‌کوک:🐻🌸🐰🐰 : توی این...

داستان های هوش مصنوعی

#قلبی_در_دو_بدنP5وقت ناهار شد رفتم ناهارمو خوردم و رفتم تو ا...

رمان

نامجون ساکت شد. یه لبخند کوچیک زد و نگاه کرد به پنجره.نامجون...

rced to be by your sideبه اجبار کنار تو part:11جینا:از بیمار...

رمان: قلب در تاریکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط