ابر ِمستی تیره‌گون شد باز بی‌حد گریه کرد

ابر ِمستی تیره‌گون شد باز بی‌حد گریه کرد
با غمت گاهی نباید ساخت باید گریه کرد

#کاظم_بهمنی
دیدگاه ها (۲)

گفتم از پیری شود بند علایق سست ترقامت خم حلقه ای افزود بر زن...

مگو شرط دوامِ دوستی دوری ست،باور کنهمین یک اشتباه از آشنا، ب...

از غزلهایم فقط خاکستری مانده بـه جابیت های روشن و شعله ورم ر...

سرو آزادیم،بر ما،بی بری‌ها بار نیستبا کمال تنگدستی تازه‌روی ...

⁨⁨مگذار باز از سفرت بی‌خبر مرایک‌ بار هم اگر شده با خود ببر ...

عاشقانه های شبنم

pt 6ناگهان در همون خونه باز شد و یونگی و جیمین پا به فرار گذ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط