رییس مافیایی من

رییس مافیایی من⛓🖤❤️‍🔥
#پارت۲


هردومون خندیدیم و من یه پس گردنی بهش زدمو فرار کردم « کار خوبی کردی فرزندم»
اونم افتاد دنبالم و بالاخره خسته شدم و وایستادم و بهش گفتم
ا/ت: بسه الی یه ساعته داری میدویی خسته نشدی دختر؟
میخواست حرفی بزنه که همون لحظه گوشیش زنگ خورد و بعد بهم گفت باید برم خدا حافظی کرد و رفت منم یکم قدم زدم نگاه به ساعت کردم ساعت شیش عصر بود به سمت خونه حرکت کردم و خسته و گشنه بودم از سوپری سر کوچه تو راه به نودل گرفتم و رفتم خونه خودم یه لحظه دوباره فکر اینکه اخراج شدم آمد توسرم و مثل بز لبو و دهنم آویزون شد 🤣
همینجوری که تو فکر بودم رفتم نودل رو درست کردم و خوردم بعدش رو تخت دراز کشیدم همینجوری که تو فکر بودم یه نگاه به ساعت کردم که دیدم ساعت دو شبه با خودم گفتم که چقدر احمقی که هنوز بیداری و داری به کار کرده برای اون احمق فکر می‌کنی اسکل« خواهر خود تخریبی. داره🤣💔»
بعدش خوابیدم و صبح شد با صدای زنگ گوشی بیدار شدم دیدم الی داره زنگ میزنه تماس رو وصل کردم و الی گفت......
ادامه دارد....
دیدگاه ها (۰)

رییس مافیایی من⛓🖤❤️‍🔥#پارت۳چطوری ا/ ت سگه بهش گفتم که ا/ت :...

رییس مافیایی من⛓🖤❤️‍🔥#پارت۴خودش آمده و پایین منتظره سوار ما...

رییس مافیایی من🖤⛓❤️‍🔥# پارت اول بعد از اینکه وارد اون اتاق ش...

☠ـ٨ـﮩـ۸ـﮩܥ‌‌ܥ‌‌ܨ ܥܼئࡐ‌ࡅ߭ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ☠

فیک نامجون پارت نهم (میکاپ آرتیست)

آنا:رسیدم دم در خونه که یکی دستمو گرفت دیدم جونگ کوکه جونگ ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط