عشق بی پایان پارت

عشق بی پایان پارت ۱

صبح زود از خونه اومدم بیرون تا برم به
لیانا سر بزنم ..
اما گفتن ک از تیمارستان فرار کرده و رفته
همه جای تیمارستان هیل دایان رو گشتم اما نبود
لیانا قشنگم نبود انگار اب شده بود رفته بود تو زمین
شخصیت ها:
(میانا ¹⁸ساله_نقش اصلی)(جیمز²⁴ساله+نقش اصلی)
(لیانا¹⁸ساله&دوست میانا)
رفتم حراست تیمارستان
_اقا ببخشید
:بفرمایید
_دنبال لیانا میگردم کجاس
:لیانا از صبح نیست دارن دنبالش میگردن
_خب ینی ک چی اینجا مگه نگهبان نداره این تیمارستانه
:خانم بفرمایید بزارید به کارمون برسیم
_خب اخه من نمیدونم این بچه کجاس
:لیانا درست نمیشه همه کاری از دستش بر میاد حالا هم معلوم نیست کجاست
از اونجا بیرون شدمو شماره تلفنمو به یکی از نگهبانا دادم و گفتم سر یه خبر ساده از لیا با من تماس بگیرن
رفتم سمت کلاس زبانم
یکم سر کلاس موندم زود برگشتم خونه وقتی به قاب عکس مامان بابام نگا کردم دلم یجوری شد
_نکنه لیا یه بلایی سر خودش بیارع مث مامان بابا
نه بابا لیا باهوش تره این حرفاس
همون موقعه بود ک همون نگهبانه تماس گرفت
مکالمه نگهبان و میانا
_بفرمایید
:میانا خانم؟
دیدگاه ها (۰)

عشق بی پایان پارت۲_امرتون؟:به نظر میرسه ک لیا خودکشی کرده و ...

میخوام رمان بزارم نظرتون چیه؟

🌼

I need you're body 2part 2از آسانسور پایین شدم که با صحنه ای...

وقتی. عضو ۸ BTS

حیف ایران که به دست چنین انسان که نه حیواناتی افتاده است

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط