امــروز

امــروز

یادمــ افتــاد
دفتــر خاطراتـــے که خیلـــے وقتــ استــ
چیزــےدر آن ننوشته امــ
بــا خودمــ میگویمــ :
" فکرشــ را بکن یک روز میمیرــے او میمانــدو ایـن دفتــر "
دلمــ میســوزد براے تــو
که میشکنــے روزــےکه مـن نیستمــ
تــو ایـن دفتــر را میخوانــے
خــرد میشوے
وقتــے میفهمــے
چقــدر دوستتــ دارم...
دیدگاه ها (۱)

نشان سوخته.

رمان :قرار داد سرنوشت. part:۴

KMI V

⭐ 𝑻𝒉𝒆 𝑺𝒆𝒄𝒓𝒆𝒕 𝒐𝒇 𝒂 𝑺𝒕𝒂𝒓𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏وقتی ارا وارد خانه شد، سعی کرد خ...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۸۳: روز دوم در آشپزخانهچند دقیقه بعد…سوآ و...

My lovely neighbor part : ۷۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط