Part ³
Part ³
-با خودم حرف می زدم هنوز غرق زیبایی انا بودم رو مو این بر کردم ماهو ببینم دیدم انا روی تاقچه پنجره اتاقش نشسته داره ماه و ستاره ها رو تماشا می کنه موهاشو دم اسبی بسته بود خیلی ناز شده بود موهاش حالت دار بلند بود رنگش هم قهوه ای روشن که خیلی بهش می اومد تو نور ما خود نمایی می کرد
-روی چنتا دراز کشیده بودم چشمام هم بسته بود به اون دختر فکر می کردم فکر کنم عاشقش شدم توی عروسی چهره ای مظلوم و ناراحتی داشت خوب حقم داشت مادرش حتی ملاحظه اون رو هو نکرده بود
+رفتم دوباره بخوابم پس آب خوردم بعد دیدم گشنمه رفتم داخل کمد دیواری بزرگ اتاقم قبلش در رو قفل کردم که کسی نیاد کلید رو هم داخل در گذاشتم که کسی خواست کلید رو داخل در بکنه نتونه (انا خانم ما زرنگه)
+طبق معمول همیشه داخل کمد دیواری ها پشتش یه تیکه از جنس کمد دیواری هست که تکون نمی خوره پدر من اونم کشویی ساخته بود درش هل دادم باز شد رفتم تو در رو بستم یه نودل پنیری درست کردم خوردم هنوزم گشنم بود عادیه از دیشب چیزی نخورده بودم یه آبمیوه برداشتم بزرگ ترین تیکه چیز کیک رو هم برداشتم تو فکر بودم قرار چطوری اونو بخورم به زود تو خودم جا دادم رفتم خوابیدم و به دنیای خواب نازم رفتم
فردا صبح ساعت ۶:۳۶ دقیقه
شرطا همون شرطای قبل
-با خودم حرف می زدم هنوز غرق زیبایی انا بودم رو مو این بر کردم ماهو ببینم دیدم انا روی تاقچه پنجره اتاقش نشسته داره ماه و ستاره ها رو تماشا می کنه موهاشو دم اسبی بسته بود خیلی ناز شده بود موهاش حالت دار بلند بود رنگش هم قهوه ای روشن که خیلی بهش می اومد تو نور ما خود نمایی می کرد
-روی چنتا دراز کشیده بودم چشمام هم بسته بود به اون دختر فکر می کردم فکر کنم عاشقش شدم توی عروسی چهره ای مظلوم و ناراحتی داشت خوب حقم داشت مادرش حتی ملاحظه اون رو هو نکرده بود
+رفتم دوباره بخوابم پس آب خوردم بعد دیدم گشنمه رفتم داخل کمد دیواری بزرگ اتاقم قبلش در رو قفل کردم که کسی نیاد کلید رو هم داخل در گذاشتم که کسی خواست کلید رو داخل در بکنه نتونه (انا خانم ما زرنگه)
+طبق معمول همیشه داخل کمد دیواری ها پشتش یه تیکه از جنس کمد دیواری هست که تکون نمی خوره پدر من اونم کشویی ساخته بود درش هل دادم باز شد رفتم تو در رو بستم یه نودل پنیری درست کردم خوردم هنوزم گشنم بود عادیه از دیشب چیزی نخورده بودم یه آبمیوه برداشتم بزرگ ترین تیکه چیز کیک رو هم برداشتم تو فکر بودم قرار چطوری اونو بخورم به زود تو خودم جا دادم رفتم خوابیدم و به دنیای خواب نازم رفتم
فردا صبح ساعت ۶:۳۶ دقیقه
شرطا همون شرطای قبل
- ۳۴۹
- ۱۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط