من زودتر از جنگ تمام می شوم؟!!!

من زودتر از جنگ تمام می شوم؟!!!
وقتی به خانه می آمد ، من دیگر حق نداشتم کار کنم .
بچه را عوض می کرد ، شیر برایش درست می کرد . سفره را می انداخت و جمع می کرد ، پابه پای من می نشست ، لباس ها را می شست ، پهن می کرد ، خشک می کرد و جمع می کرد .
آن قدر محبت به پای زندگی می ریخت که همیشه به او می گفتم : درسته که کم می آیی خانه ؛ ولی من تا محبت های تو را جمع کنم ، برای یک ماه دیگر وقت دارم .
نگاهم می کرد و می گفت : تو بیش تر از این ها به گردن من حق داری .
یک بار هم گفت : من زودتر از جنگ تمام می شوم وگرنه ، بعد از جنگ به تو نشان می دادم تمام این روزها را چه طور جبران می کردم.
به روایت همسر شهید حاج ابراهیم همت
منبع:وبلاگ ۵۹۸
دیدگاه ها (۳)

‌گفتم: نه، امروز خیلی کار دارم.گفتم: راستی، بعد از ظهر وقت د...

دلم بچگی را میخواهد...میخواهم بروم یک گوشه بنشینم...پشتم را ...

سلام بر ابراهیم....وقتی بچه ها رفتند.آمدم پیش ابراهیم.هنوز م...

ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﺗﻮﻥ ﺑﻪ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﮔﻠﺴﺘﺎﻥ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻢ ﻭﭘﺎﮐﯽ ﭼﺸﻤﻪ ﺯﻣﺰﻡﻋﯿﺪﺗوﻥ ﻣﺒﺎﺭ...

«دیگر از مرگ نمی‌هراسم؛ خانه اصلی آنجاست»بابا...🖤🥀این روزها ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_13وارد آشپزخانه شدم..میخواست...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت پانزدهم ۱۵

dark life = 19در را پشت سرش بست و قفل کرد. صدای کلیک قفل، ات...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

خب بچه قبل شروع پارت میخوام بهتون یه چیزی بگم دازای ولیهد کش...

✦ اولین گناه ✦فصل چهارم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت اول---پای...

#SLAVES. PART 1بار تاریک بود. بوی مشروب و عط...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش دوم_ ریچل_به خانه که برگشتم ویل رفته بود.آ...

جنگل نفرین شده پارت ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط