Part 9
Part 9
چند ثانیه گذشت جونگ کوک گفت
+ چه شرطی ؟؟
- کمکم کن قاتل پدرمو پیدا کنم
+ ( ویو دل کوک ( بدبخت شدم اگه بفهمه قاتل پدر و مادرش پدر کنه چیکار کنم اوممم خب آها ی فکری دارم از قضیه پدرم دورش میکنم اونو عاشق خودم میکنم کم کم کل قضیه رو بهش میگم)
+ اوکی کمکت میکنم
و بعده چند دقیقه ات برگه رو امضا کرد
+ قول نمیدم که اون کار جذابو انجام ندم 😅
- من نمیزارم انجامش بدی مستر جئون
+ لیدی حالا آروم باش
+ ته به آجوما بگو میز شام رو بچینن
@ باشه داداش
تهیونگ که رفت ات روبه جونگ کوک گفت
ـ واقعا نمیفهمم آقای کیم چرا توئه روانی رو آزاد کرد
+ اوممم خب شاید خودمو زدم به خوب بودن و راحت خودمو آزاد کردم
ـ تو یه روانی ای عوضی آشغال
+ ممنونم ازت لیدی خیلیا اینو ب من میگن البته بجز اون اشغال رو هع حالا هم بیا بریم پایین شام حاظرع
ـ لعنت بهت
بعد رفتن پایین
+ اجوما مگه مهمون داریم ؟
اجوما گفت بله ارباب دختر عمو و پدرتون اومدن
جونگ کوک عصبی شد
+ پوفففف باشه ات حاظره بریم پیششون
-اسم دختر عموت چیه
+ لایلا
ـ باش باش
جونگ کوک آروم زیر گوش ات گفت
+ خوشگل شدی جوجه
- پرو خفه شو
بعد ات رفت کنار جونگ کوک پیشه در عمارت وایستاد در عمارت رو ندیمه ها باز کردن . بعد...
<خماری تا موقعی که من بیدار بشم شب خوشش
چند ثانیه گذشت جونگ کوک گفت
+ چه شرطی ؟؟
- کمکم کن قاتل پدرمو پیدا کنم
+ ( ویو دل کوک ( بدبخت شدم اگه بفهمه قاتل پدر و مادرش پدر کنه چیکار کنم اوممم خب آها ی فکری دارم از قضیه پدرم دورش میکنم اونو عاشق خودم میکنم کم کم کل قضیه رو بهش میگم)
+ اوکی کمکت میکنم
و بعده چند دقیقه ات برگه رو امضا کرد
+ قول نمیدم که اون کار جذابو انجام ندم 😅
- من نمیزارم انجامش بدی مستر جئون
+ لیدی حالا آروم باش
+ ته به آجوما بگو میز شام رو بچینن
@ باشه داداش
تهیونگ که رفت ات روبه جونگ کوک گفت
ـ واقعا نمیفهمم آقای کیم چرا توئه روانی رو آزاد کرد
+ اوممم خب شاید خودمو زدم به خوب بودن و راحت خودمو آزاد کردم
ـ تو یه روانی ای عوضی آشغال
+ ممنونم ازت لیدی خیلیا اینو ب من میگن البته بجز اون اشغال رو هع حالا هم بیا بریم پایین شام حاظرع
ـ لعنت بهت
بعد رفتن پایین
+ اجوما مگه مهمون داریم ؟
اجوما گفت بله ارباب دختر عمو و پدرتون اومدن
جونگ کوک عصبی شد
+ پوفففف باشه ات حاظره بریم پیششون
-اسم دختر عموت چیه
+ لایلا
ـ باش باش
جونگ کوک آروم زیر گوش ات گفت
+ خوشگل شدی جوجه
- پرو خفه شو
بعد ات رفت کنار جونگ کوک پیشه در عمارت وایستاد در عمارت رو ندیمه ها باز کردن . بعد...
<خماری تا موقعی که من بیدار بشم شب خوشش
- ۴۳
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط