جهنم من با اوفصل

جهنم من با او🍷فصل 1

# پارت ۳۱

ویو کوک : کارم رو محکم تر پیش بردم که .... یه دفعه بغضش ترکید و گریه کرد با هر اشکش عذابم بیشتر میشد ولی کنترلم دست خودم نبود ...

ا.ت : کوک نکنننننن ... حق ... لطفا

کوک : ( بدون اهمیت به کارش ادامه میده )

ویو کوک : همین که گرمی و مزه خون رو احساس کردم جدا شدم ازش یعنی تا اون حد پیش رفتم که از گردنش خون اومده ؟ صورتش رو تو دستام قاب کردم و با انگشت شستم اشکاش که مثل مروارید داشت میریخت رو پاک کردم و بهش گفتم ....

کوک : حالت خوبه ؟

ا.ت : باین کاری که تو کردی خیر ( گریه و با حالت خیلی کیوت و خوردنی )

کوک : بی احترامی کنی بیشتر میکنمااااا ولی دشلم نمیاد یجه آخه کدوم شدو تنبلی میاد دخملی به نینی تو یو اذیت کنونه آچه ؟ ( ولی دلم نمیاد دیگه آخه کدوم کدو تنبلی میاد دختری به نینی تو رو اذیت کنه ) ( با حالت بچگونه میگه که ا.ت خندش میگیره )

ا.ت : هه عجب پسری هستی برو چسب زخم بیاررررررر ( گریه الکی )

کوک : چشمممممم ( خنده )

ویو کوک : رفتم و براش چسب زخم آوردم و رو گردنش زدم و بوسش کردم که با یه لبخند کیوت دلم و برد که گفتم ...

کوک : ا.ت بدو حاضر شو نا سلامت یمیخواستیم بریم رستوران

ا.ت : اوکی ( با دو رف حاضر شه )

کوک : ( لبخند هات )

ویو ا.ت : یه تیپ مناسب زدم ( عکسش رو میزارم ) و موهام رو دم اسبی بستم و یه آرایش خوشگل و سبک و در عین حال کم رنگ کردم و گردنبند خوشگلی که کوک واسم گرفته بود رو آویزون کردم و دیگه کاملا حاظر بودم گوشیم رو داخل کیفم گذاشتم و از اتاق بیرون اومدم و به سمت پله ها حرکت کردم و وقتی داشتم پایین میومدم با چهره و تیپ هات کوک مواجه شدم لعنتی یه چیز دیگس رفتم و دستش رو گرفتم و گفتم ....

ا.ت : چطور شدم ؟

کوک : عالی شد پرنسس

ا.ت : تو بهتر شدی شاهزاده من ( گونه کوک و بوسید ) ... حالا بریم ؟

کوک : آره بریم

ویو ا.ت : رفتیم بیرون عمارت که بادیگاردا ماشین رو آوردن کوک در رو برام باز کرد و سوار شدم اونم سوار شد و ماشین رو روشن کرد و به سمت شیک ترین رستوران کره حرکت کردیم رسیدیم اونجا که کوک اومد در رو برام باز کرد و دستم رو تو دستاش گذاشت که ....

میدونم کوتا شد ولی ببخشین ❤️
شرتای پارت بعد ۲۰ لایک ۱۰ کامنت خفن و ۲ فالوور 🫂
دیدگاه ها (۱۸)

اسلاید ۱ لباس ا.ت برای رفتن به رستوران در رمان جهنم من با او...

جهنم من با او🍷فصل 1# پارت ۳۲ویو ا.ت : دستم رو تو دستاش گذاشت...

اصکی اجباری !

جهنم من با او🍷فصل 1# پارت ۳۰ویو ا.ت : کوک عین جت افتاد دنبال...

"سرنوشت "p,36...۱۰ مین بعد ....ا/ت : بریم تو ؟ سرده....کوک :...

هرزه ی حکومتی پارت ۵ بیدار شدم...تو اتاق بودم رفتم سمت در دس...

هرزه ی حکومتی پارت ۸ کوک : ...بلدی غذا درست کنی؟ ا/ت : آرههه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط