آن شب من واشک و مهتاب باهم نشسته بودیم ای کاش یه خواب بود

آن شب من واشک و مهتاب باهم نشسته بودیم ای کاش یه خواب بود چیزی که دیده بودم
تواهل اون دوردستهایی و من اسیره زخمی،
عشق زمین وافق رو ای کاش سنجیده بودم.
بی توچه شبهاکه درحسرت باتوبودن نشستم ای کاش اندوه و ویرانیت رو پرسیده بودم.
وقتی صداکردی از دور باعشوه ای عشق خودرا
آن لحجه نقره ای را ای کاش نشنیده بودم.
انگارتقصیره من بود،حق باتو و آسمانت بود وقتی میگزشتی از دور ای کاش خندیده بودم ای کاش جای توبودم این گناه روصدمرطبه بخشیده بودم.
دیدگاه ها (۱)

آن شب من و اشک و مهتاب باهم نشسته بودیمای کاش یه خواب بودچیز...

داستان کوتاه در انتظارش نویسنده الهه پورعلی

لی دلم تنگه برات خیلی هواتو کردمهوای باشه گفتن و ناز نگاتو ک...

حموم رفتن دخترا 😂 Vs حموم رفتن پسرا

همینقدر گوگولییییی 😍😍🤭🤭😅🤧🤧

کاش اندوه در چهره‌ات نقاشی نمی‌شدو به‌ جای رنج کمی گیسوهایت ...

#شبتون_به_زیبایی_آرزوهاتون 🌹🙏🏻♥️مرفین آغوشت رانه هلال احمر د...

همسرررررممممم عشق ابدی من 🥰❤️حس امنیتی که دارم پهلوتمیارزه ب...

تو پسر مورد علاقه خودمو بابای مورد علاقه ی کودک درونمی .#عاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط