ادامه رمان مافیای منپارت
ادامه رمان مافیای من(پارت 4)
جونگ کوک اومد توی اتاقم و بهم گفت
فکر فرار که به سرت نزده آبجی جون
بهش گفتم
برو گمشو عوضی
یهو اومد لبمو بوسید
و بعد رفت
پرش زمانی
شب شد
بازم جونگ کوک اومد توی اتاقم و گفت
بیا پایین یه چیزی بخور
گفتم میل ندارم
و اونم گفت
باشه دارم برات
بهش گفتم برو بابا
اون جوابی ندادم و رفت
میخواستم بخوابم رفتم کمدو نگاه کردم
لباس خوابمو پیدا کردم و پوشیدم
رفتم نگاه کردم عروسکمو آوردن یا نه
دیدم در باز شد جونگ کوک اومد گفت
دنبال چی میگردی
گفتم عروسکم
جونگ کوک خندید و گفت امشب منو جای عروسکت بغل میگیری
من منظورشو نفهمیدم که یهو...
جونگ کوک اومد توی اتاقم و بهم گفت
فکر فرار که به سرت نزده آبجی جون
بهش گفتم
برو گمشو عوضی
یهو اومد لبمو بوسید
و بعد رفت
پرش زمانی
شب شد
بازم جونگ کوک اومد توی اتاقم و گفت
بیا پایین یه چیزی بخور
گفتم میل ندارم
و اونم گفت
باشه دارم برات
بهش گفتم برو بابا
اون جوابی ندادم و رفت
میخواستم بخوابم رفتم کمدو نگاه کردم
لباس خوابمو پیدا کردم و پوشیدم
رفتم نگاه کردم عروسکمو آوردن یا نه
دیدم در باز شد جونگ کوک اومد گفت
دنبال چی میگردی
گفتم عروسکم
جونگ کوک خندید و گفت امشب منو جای عروسکت بغل میگیری
من منظورشو نفهمیدم که یهو...
- ۶۱۶
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط