گرگی زار میگریست, نمیدانم کدام کلاغ به گوشش رسانده بود که

گرگی زار میگریست, نمیدانم کدام کلاغ به گوشش رسانده بود که انسان ها شبیه تو اند...
دیدگاه ها (۲)

اومدم تو این هوای سرد و برفی قهوه درست کنم و کنار شومینه با ...

زندگی بی تو زهر تلخی ست برای مردن بی آغاز... و تو جام شرابی ...

پاییز ای مسافر خاک آلوده در دامنت چه چیز نهان داری جز برگهای...

آقایون اگه عضو هستین اعتراف کنید ;-)

⁨⁨⁨⁨شعری از فاطمه‌سادات آل‌مجتبی برای کودکان میناب:تو این زم...

درسهایی که باید از این اشعار گرفت و فهمید و درک کرد...

ببین شما یا به حرف خدا گوش می کنی !یا اول پاااااره می شی , ب...

دلیل عبادت💢خدا را از عبادت ما چه سودی می رسد؟✴️روزی جوانی نز...

انسان که به دنیا می‌آید،اذان در گوشش می‌خوانند؛و آن‌گاه که ا...

چطور طرف چنین ادمایی هستید.

#رمان#تهیونگ#جادویی🖤 گردنبند آرزوهاپارت سوم | کتاب قدیمیا.ت ...

#ماه، تنها هم‌سفرِ شب‌های بی‌خوابیِ من است؛ همان‌که بی‌آنکه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط