ستاره دیده فرو بست و آرمید بیا

ستاره دیده فرو بست و آرمید بیا
شراب نور به رگ های شب دوید بیا
ز بس به دامن شب اشک انتظارم ریخت
گل سپیده شکفت و سحر دمید بیا
شهاب ِ یاد تو در آسمان خاطر من
پیاپی از همه سو خطّ زر کشید بیا
ز بس نشستم و با شب حدیث غم گفتم
ز غصّه رنگ من و رنگ شب پرید بیا
به وقت مرگم اگر تازه می کنی دیدار
به هوش باش که هنگام آن رسید بیا
به گام های کسان می برم گمان که تویی
دلم ز سینه برون شد ز بس تپید بیا
نیامدی که فلک خوشه خوشه پروین داشت
کنون که دست سحر دانه دانه چید بیا
امیدِ خاطر ِ سیمین ِ دل شکسته تویی
مرا مخواه از این بیش ناامید بیا




سیمین بهبهانی
دیدگاه ها (۱)

مگذر از من ای که در راه تو از هستی گذشتمبا خیال چشم مستت از ...

.زندگی، بی تو پُر از غم شدنش حتمی بودبا تو امّا غمِ من کم شد...

.همه‌ی کلماتمعنای تو را می‌دهندمثل گل‌ها همهکه بوی تو را پرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط