یکشنبه پاییزی

یکشنبه پاییزی

در دست های زرد پاییز
انگار باران بود و چشمهای من
وقتی که چشمم گریه می خواست
اما نگاهم دل خوش بود به دیدارت
من بی محابا می دویدم
از سایه ی شب می پریدم

خط می کشیدم روی دیوار
تاریخ و ساعت، روز دیدار
یکشنبه ی پاییزی و زرد
یاد آور تنهایی و درد

ساعت که می چرخید و می گفت
او رفت و دیگر تو را یاد هم نمی کند
گفتم که از عشقش دست نکشم
دلم هوای دیدارمی کند هر لحظه
این گونه دلم قصه را آغاز می کند باز
وچشمان می رقصد با سوز این ساز


رحمی ندارد باد پاییز
من ، تو ،نگاهی سوی جالیز
باران که شست از روی دیوار
تاریخ و ساعت، روز دیدار
دیدگاه ها (۲)

به نظرم پاییز دختریست با موهای گیس شده؛ که روی آن را با گل س...

عاشقانه های شبنم

طبیعت

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

می بیند و می فهمد و انگار نه انگارصیدیم، رها گشته و در بند گ...

بهــم گفـت:  شعـرات بـوی پاییـز میـده بـوی بـرگایِ خیـس خـور...

پاییز بارش را زمین گذاشتو چمدانش را گشودالبته که می‌دانی سوغ...

🟠 #پاییز آرام #آرام از #راه می رسد🟢 با #عطر باران و #رقص برگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط