« یادت نرود با دلم از کینه چه گفتی!

« یادت نرود با دلم از کینه چه گفتی!
زیر لب از آن کینه‌ی دیرینه چه گفتی؟

این دست وفا بود، نه دست طلب از دوست!
اما تو، به این دست پر از پینه چه گفتی؟

دل، اهل مکدر شدن از حرف کسی نیست
ای آه جگرسوز! به آیینه چه گفتی؟»
دیدگاه ها (۰)

دیدی دلم جام باده‌ست، اما لبی تر نکردیصدها غزل گفتم از تو، ب...

ندهد هيچ گلى عطـر خوش بوی تو رانفـروشم بــه جهـان پیـچشی از ...

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

دلم اندازه ی یک شهر برایت تنگ استآنقدر تنگ که با ذهن خودم در...

آسمان ابریست از آفاق چشمانم بپرسابر بارانیست از اشک چو باران...

رها❤ تو را دوست دارمآن قدر عمیق که دیگر بودنت فقط یک خواستن ...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

#دکلمه #دلنوشت #حرف_دل #زیبا #خاص #عاشقانه #غمگین #شعر #کلیپ...

مرغ دلم در حـــرم قم نشست روی لب از شوق تبسم نشست رد شدم ا...

«بابای.مهربونمنمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط