خسته ترازآنم که

خسته ترازآنم که
لیوانی چای
آرامم کند
آغوش گرم تورامیخواهم
درجنگلی ناشناس
وقتی که آسمان
ازلابه لای شاخه ها
سرک می کشد......
دیدگاه ها (۵)

افسانه ها را رها کندوری و دوستی کدام است؟فاصله هایند که دوست...

گاهی دل تنگ میشوم*دلتنگتر از همه ی دلتنگیها! گوشه ای مینشینم...

درد دارد...وقتی با هر نسیمی برود...آن کس که به خاطرش به طوفا...

دل نده ب ادمها دل ندهاز خدایشان ک عاشقتر نیستی انان خدای خود...

در من یک شاعر رمانتیک زندگی می‌کند؛که میان هیاهوی زندگیِ مدر...

عاشقانه های شبنم

من به حضور خیال انگیز تو در شعرهایم عادت کرده اممثل کودکی بی...

در هیاهویِ این جهان، جایی که ثانیه‌ها بی‌رحمانه می‌دوند و صد...

*روزهایی هستکه باید زیرش خط کشید تا به چشمت بیاید ...روزهایی...

گاهی شلوغی‌های دنیا آن‌قدر زیاد می‌شود که یادمان می‌رود یک ن...

وقتی دیدمش، پرنده‌ای بود زخمی و نیمه‌جان؛بی‌پناه و خسته، با ...

زمستون برا من با نوبرونه‌‌ی نارنگی‌های سبز و بوی تندش شروع م...

چه روزی از این بهتر؟!دست‌هایی که در قفس اسارت، پرچم ایران را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط