می‌سوزم ومی‌میرم وغم‌خوار ندارم

می‌سوزم ومی‌میرم وغم‌خوار ندارم
عشق بود که ریا کرد و دگر یار ندارم

هر‌چندبگویم‌که‌دلم‌شاهدمستی است
اشک است و عذابی و خریدار ندارم

ای دیده خون‌بار توشاهدمگیر عشق
درد است به قلبم که دگر چاره ندارم

اکنونم اگر هست خطی بر سر دفتر
آهی است فرو خورده و پندار ندارم
(ندا)
@RomanticPoem
دیدگاه ها (۱)

سکوت می کنم، می دانی چرا؟؟؟!سکوت می کنم که تو وجودم را به آت...

دل که هوایی شد، بدون بال هم پرواز ممکن است، و عشق خود کبوتری...

ساز دلم شکسته،ببین چه بغضی بر دلم نشسته و ساز مخالف می‌زند،ب...

آدمک خسته‌ای از جنس پریشانیپاسی از شب گذشته هنوز بیداریدوچشم...

dark life = 12

...ای یارشکستی دل وغم‌خوار چه خواهی؟آسوده زدی زل به‌ من مست ...

...بخوان دربغض‌سنگینم‌سکوت‌ودرد را ای‌یارببین این‌شعر آشفته ...

...سلسله موی‌تو کرده‌مرا مست مستآن‌خم‌ابروی توکرد چنین می پر...

چه ساده گذر می‌کنی تو از عشق و می‌روینه‌شکسته‌دلم‌می‌بینی‌و...

واقعا نمیدونم..... دلم هم نمیخواد که بدونم... میترسم جواب سو...

بهروز پیری شاعر کوهدشتی

Gangster Mafia Masseur part : ۵۰

#گلچین_اشعار_هوشنگ_ابتهاج (سایه) درین سرای بی کسی کسی به در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط