.

.
...
اکبرعبدی میگوید:
یک روز سر سریال با "حسین پناهی" بودیم. هوا هم خیلی سرد بود.
از ماشین پیاده شد ...بدون کاپشن! گفتم: حسین! این جوری اومدی از خونه بیرون؟ نگفتی سرما می‌خوری؟!
کاپشن خوشگلت کو؟
گفت: کاپشن قشنگی بود،نه؟ گفتم: آره! گفت:
من هم خیلی دوستش داشتم
ولی سر راه یکی را دیدم که هم دوستش داشت و هم احتیاجش داشت.
ولی من فقط دوستش داشتم...
روحش شاد!... هوایمان سرد شده است!: ...به راستی!؟ ما چقدر می بخشیم؟ و از چه دوست داشتنی هایی ...میگذریم؟؟؟!
دیدگاه ها (۵)

فیک شوگا پارت هفتم مافیای بیرحم دختر لجباز

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

🔪🌀وقتی دستت برید و بهش نگفتی🌀🔪درخواستییساعت10 شبامروز  شوگا ...

چند پارتی (درخواستی)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❹آدم باید پل‌ها را خراب کند، تا راه برگشتن نداشته...

رمان خون‌آشام من پارت ۴ته : اوو راس میگی خب بگو با دوستم رفت...

رمان:( تاوقتی که عاشقت شدم )

Part "67"☆ویو تهیونگ☆بعد از جلسه با جونگ‌کوک، تمام مسیر برگش...

خب دیگه گشادی رو بزاریم کنار بریم بنویسیم پارت رو یادم نمیاد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط