دیگر پنجره را باز نمیکند....

دیگر پنجره را باز نمیکند....
گل های شمعدانی را آب نمیدهد...
از سر کوچه با شیطنت
نمیگذرد ...
صدای خنده اش تن
رویاهایم را نمیلرزاند...
اما من هنوز
دو فنجان قهوه میریزم...
هر عصر تمام خیابان را
دوباره,قدم میزنم...
و خسته..
به او فکر میکنم...

#باران_امینی


#عاشقانه #تنهایی #تکست_خاص
دیدگاه ها (۱۷)

💙تو می‌دانی من چقدر ذوق دارم برایپاییز؟ برای خنکای عصرهنگام ...

🩸 نیشِ نیمه‌شبقسمت اول — آن شب که جونگین پیدایت کردبارون از ...

تک پارتی از ساتورو گوجو! ☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆#فیک_انیمه #انی...

هوا سرد بود.از آن شب‌هایی که شهر شلوغ بود، اما انگار برای ا/...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟐چند هفته دیگه هم گذشتوضعیت جیمین خیلی ب...

پارت ۱۶

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "61"☆ویو هانا☆بعد از رفتن آقای الکس، چند لحظه همون...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۲: سکوتِ سردِ پاریسهواپیمای اختص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط