وقت رفتن بود

وقت رفتن بود
اون داشت میرفت
تا حالا هیچ وقت از رفتن کسی اینقد ناراحت نبودم! یعنی تا حالا کسی منو اینقدر درگیر خودش نکرده بود!
آخه اون کسی نبود ، اون من بود
خودِ خودِ من بود!!
انگار داشتن روحمو از جسمم جدا میکردن
اون رفت!
دل منم باهاش رفت
حالا دیگه هرجای دنیا که بره
دلِ منم همراشه!
تا یه روز که دوباره ببینمش و دلمو بهم برگردونه!!
دیدگاه ها (۱)

‌چه سِری است در عشق که درست در آن دم که بیش از همه به آن نیا...

اِتفاقی عاشقم شد ، ناگهانی دل برید...باد با خود می بَرد احسا...

این روزا بی حواس ترین زن دنیا منم که دز گذر از میان مردم شهر...

حس بچه سه ساله ای رو دارم که عروسکشو جلو چشاش ازش گرفتنُ داد...

پارت۳

پارت هفتم‌ ویو تهیونگ آخه چطوری چطوری جونگکوک جفت منه؟ها؟ چر...

پارت 7 (گذشت روباه و اینده روباه)اون ایده این بود که جلوی قت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط