پارت۳

جنی تا حرف تهیونگو شنید خیلی عصبانی شد
جنی: تو... تو هیچ غلطی نمیتونی کنی
منم دیگه قرار نیست قیافه عنیتو ببینم
ته: *ساکت بدون هیچ واکنشی
خودت بعدا میفهمی قراره چه بلایی سرت بیاد
جنی:*در اتاق تهیونگم محکم بست و رفت بیرون
داشت از پله ها پایین میومد
ویو جنی
دیگه نمیتونم این همه اتفاقای عجیب و غیر منتظره زندگیمو تحمل کنم
الانم که گاوی به اسم رئیس میگه میخوام زندگیتو سیاه کنم
هیچوقت قرار نیست چیزی خوب پیش بره
ولی اگه اتفاقی برای من بیوفته مادرم یا از دوری من میمیره یا بخاطر نداشتن پول درمان
امیدوارم اینا فقط یه شوخی یا بازی باشه...
یانا با گوگل مپ تا خونه اش اون موقع شب تو تاریکی پیاده رفت سمت خونه
بعد تقریبا یک ساعت راه رفتن رسید خونه و اولین کاری که کرد خوابیدن تو تختش بود...
فردا ویو تهیونگ
سوهی تنها دختری بود که اینقدر عاشقش بودم
حتی نفهمیدم دلیل اینکه جنازه سوهی بعد اون دیت شبانه مون روی زمین افتاده بود چیه ولی خوب یادمه اسلحه دست مادر جنی بود
سوهی جوری به مادر جنی اعتماد داشت که خودم نداشتم اون واقعا یه زن پرستار خیلی مهربون به نظر می‌رسید
ولی مهم اینه که فقط به نظر می‌رسید و این مهربونیش یه بازی بود یه سوهی رو بکشه
منم زندگی دخترشو نابود میکنم بعد دخترشو و بعد خودشو میکشم
ویو لیسا...
لیسا روی صندلی اتاقش نشسته بود و داشت یا گوشیش ور میرفت تا یکی درو باز کرد
و بعدش بدون دیگه سرشو برگردونه
لیسا: دفعه بعدی بدون در زدن بیای تو می‌کشمت
کوک(جونگکوک): همیشه اینو میگی
لیسا: این آخرین باره
چرا اومدی تو؟ آمار تهیونگو گفتم بگیر گرفتی؟
کوک: آره
فهمیدم دختر اون زنه رو پیدا کرده
لیسا: اینقدر تهیونگ قابل پیش بینیه که همین الان کل نقشه ای که کشیده رو فهمیدم
ادامه...؟
دیدگاه ها (۶)

نامجون همین الان لایو شروع کرده

لایو همین الان

ادیت خودم...(:تقریبا ایده ادیت از دوست خوشگلم https://wisgoo...

ادیت خودمم🎀

جذبم کنپارت ۲:ویو جنی: واقعا خیلی خوشحالم قراره از این به بع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط