ای وای به حال دلم از بس که تو را خواست

ای وای به حال دلم از بس که تو را خواست
نارنج به تنگ آمده در دست زلیخاست …

من دل به پریشانی گیسوی تو بستم
ای عشق!کماکان دل من در پی دریاست

از شالِ نظر تنگ تو یک پرده مرا بس
یک تار که از بافه ی گیسوت تو پیداست

خوب است لبم باز شود لحظه ی افطار
با بوسه از آن لب که به شیرینی خرماست

با اینکه به صورت زده ای پوشیه ات را
خلخالِ تو بی پرده در اندیشه ی اجراست ...

در کعبه و میخانه به دنبال تو گشتم
جایی که تو اتراق کنی قبله همان جاست
دیدگاه ها (۳)

عاشقانه های شبنم

ای وای به حال دلم از بس که تو را خواست نارنج به تنگ آمده در دست زلیخاست …

ای وای به حال دلم از بس که تو را خواستنارنج به تنگ آمده در د...

ای وای به حال دلم از بس که تو را خواستنارنج به تنگ آمده در د...

ای وای به حال دلم از بس که تو را خواستنارنج به تنگ آمده در د...

ای وای به حال دلم از بس که تو را خواستنارنج به تنگ آمده در د...

ای وای به حال دلم از بس که تو را خواستنارنج به تنگ آمده در د...

چشمهای تو چه زیباست، خدا رحم کندماه هم محو تماشاست، خدا رحم ...

چشمهای تو چه زیباست، خدا رحم کندماه هم محو تماشاست، خدا رحم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط