•انتقام•

•انتقام•
پارت هفتاد✞︎🖤
مهدیس: بچها مجبورم اینکارو بکنم...
دیانا: مهدیس میفهمی چی میگی مهراب و خر فرض کردی؟
مهدیس؛ من مجبورم به خاطر دادن پول طلب بابام نیاز دارم مگرنه مجبوره بیوفته زندان...
اتوسا: یعنی هیچ راه دیگه ای نیس؟
پانیذ: اخه احمق ۱۳ میلیارد طلب و از کجا بیاریم...
مهدیس: اون عوضی بابام و ورشکسته کرد الانم برای طلب فقط به فروختن من به خودش اون بدهی ومیبخشه...
دیانا: نمیتونستم مهدیس و اینجوری ببینم هر قطره اشکی که میریخت ی تیکه از وجود من کنده میشد...
_ امروز باهاش ی قرار بزار من باهاش میرم سر قرار
پانیذ: دیوونه شدی دیانا؟
دیانا؛ واسه ساعت پنج...بعد از حرفم از اتاق اومدم بیرون قیافه پسرا که شبیه علامت سوال بود لبخندی روی لبم اورد...
مهراب: حالا خصوصی حرف میزنید؟
دیانا: دلیل نمیشه همچیو به شما بگیم...
بعد از این حرفم متوجه نگاه سرد ارسلان شدم کع نشانه از چص کردنش بود...
مهدیس: دیانا بریم خونه تو کارامون و کنیم واسه بعد از ظهر...
ارسلان: بعد از ظهر میخواین چیکار کنید؟
پانیذ: به خودمون مربوطه..
ارسلان: هر وقت گفتم پانیذ بیا کصشعر بگو بپر وسط...
_دیانا بعد از ظهر کجا میخوای بری...
دیانا: پسرا خدافظ...
_وایسین من برم مانتوم و بپوشم بریم...
ارسلان: دیانا جوابمو ندادی...
دیانا: من سر هر چیزی دلیل نمیشه به تو جواب بدم...
نفهمیدم چی شد که دستم جوری کشیده شد انگار در رفت و جیغ خفیفی کشیدم ارسلان جلوی همه بچها منو به دیوار چسبونده بود و با خشم داشت نگام میکرد و از زیر دندوناش با حرس گفت...
ارسلان: دیانا فک نکن وقتی که با منی هر غلطی دلت میخواد میتونی بکنی و من بیخیال باشم...
مهراب: داداش ول کن
ارسلان: ولش کردم که الان این شده...
دیانا: مچ دستمو با حرس از دستش کشیدم بیرون و از خونه زدم بیرون دخترام پشت سرم اومدن
دیدگاه ها (۱۲)

•انتقام•پارت هفتاد و یکم✞︎🖤مهدیس: دیانا وایسا..دیانا: چیه؟مه...

•انتقام•پارت هفتاد و دوم✞︎🖤ممد: الان کع دارم دقت میکنم مهدیس...

•انتقام•پارت شصت و نهم✞︎🖤دیانا: همون موقع درباز شد و سر کله ...

•انتقام•پارت شصت و هشتم✞︎🖤دیانا: با صدای ویبره گوشیم لای چشا...

Novel panleo ♡ #part⁶² ♡『 leoreza 』آدمای زیادی رو از طبقه ی ...

🌹 My Dream 🎤Part ²⁰ایزابل 🌹 دیگه.... بسه..... همگی بخوابیم.....

وقتی بین پسر و دخترش فرق می‌گذاشت P¹جیهوپ از وقتی جیهو و سو...

جدایی

پارت ۶توی یه جا خونده بودم که آشتی کردن با تهیونگ خیلی سخته ...

رمان :( تا وقتی که عاشقت شدم )

I can be myself with himPart⁹⁹گونه‌هام گل انداخت:-بلند شو..ا...

پارت ۴تهیونگ:خوب اتاقت قراره با من باشهمن:....جونگ کوک: وسای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط