غریبه در حال عبور از جاده ای بی انتها بود و زیر لب با خود

غریبه در حال عبور از جاده ای بی انتها بود و زیر لب با خود می گفت :
جاده ی بیچاره ، تو هیچوقت معنای عشق را نخواهی فهمید ، و جاده در دل خود می گفت :
لعنت به این عشق ، سال هاست که با التماس زیر پای تو افتاده ام
و برای برگشتت جاده شدم ولی تو هرگز نفهمیدی
دیدگاه ها (۲)

دستمو بالا گرفتم تو ظیافت اسیریتا تو تا آخر دنیا سرتو بالا ...

شادی راهدیه کن!حتی به آنهاییکه شادی راازتوگرفته اند.

اگه میخایی دعا کنی.....برایم دعا کن!اجابتش مهم نیست!نیاز من ...

ﻫــﺮ ﻗﺪﺭ ﻫـــﻢ ﮐـــﻪ ﻣﺤﮑـــﻢ ﺑﺎﺷــےﯾـــﮏ ﻧﻘﻄــــﻪﯾـــﮏ ﻟﺒﺨﻨـ...

رها🦋چقدر غم انگیزه حال زنی کهتو زندگی ای گیر افتاده که دیگه ...

وقتی لب تو خنده زد

با همه‌ی بی‌سر و سامانی‌امباز به دنبال پریشانی‌امطاقت فرسودگ...

از پنجره به بیرون نگاه میکردم. جاده های پرپیچ و خم و رنگارنگ...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

سفید و سیاه🤍🖤پارت دوازدهم⚡️# قسمت ۱۲: «دازای میفهمه» 🤍🖤**صحن...

سال‌هاست نوای بهشتی و ملکوتی حاج علی ملائکه، برای خیلی از ما...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۵✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

نشان سوخته.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط